نشانه هایش همه جا هست پس دیدنش آسان است ♥

خوندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره

بخون و لذت ببر

یاد ما هم باش....


اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو

قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
واسه خدا عزیزه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:
نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی

مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد



برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...
 دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٩ توسط یک دوست | پيام ها ()

پیاز و آسپیرین
 
تا آخر بخوانید که چطور ممکن است جان یک نفر را نجات دهید
خواص دارویی پیاز
از پیاز به عنوان یک داروی ضدعفونی کننده استفاده می شود. مالیدن آب پیاز به صورت از ایجاد لکه ها جلوگیری می کند. و از مخلوط آب پیاز و عسل می توان به عنوان یک کرم ضد چروک استفاده کرد.
پیاز سرشار از ویتامین C، کلسیم، منیزیم، فسفر، پتاسیم، سدیم، گوگرد و اسید فولیک و مقدار کمی آهن، مس و روی است که تاکنون تحقیقات زیادی برای اثبات خواص آن صورت گرفته است.
خوردن پیاز در پیشگیری از پوکی استخوان مؤثر است؛ چرا که پیاز با جلوگیری از کاهش مواد معدنی به ویژه کلسیم موجود در سلول‌های استخوانی از بروز پوکی استخوان جلوگیری می‌کند
پژوهشگران دانشگاه برن سوئیس، ترکیبی در پیاز شناسایی کرده اند که از کاهش حجم استخوان و پوکی آن جلوگیری می کند. این ماده در پیش گیری در کاهش نیافتن مواد مصرفی ـ به ویژه کلیة سلول های استخوانی ـ تأثیر زیادی دارد.
پیاز، قند خون و کلسترول را پایین می آورد.
پیاز یکی از گیاهان بسیار قدیمی است که انسان آن را شناخته و در غذای خود استفاده می کرده است در کتاب های پزشکان قدیم از پیاز به سبب داشتن الیاف و ویتامین ها و فلزات به عنوان داروخانه ای کامل نامبرده شده است.
بوی آن میکروب های مضر را از بین می برد.
قند خون را کاهش می دهد.
از ابتلا به سکته جلوگیری می کند.
قلب را فعال می کند و کلسترول را کاهش می دهد.
گردش خون را تقویت می کند.
به سبب داشتن آنتی اکسیدان، تنش و نگرانی را از بین می برد.
الیاف غذایی آن دستگاه هاضمه را تقویت می کند.
پیاز از سرطان ریه جلوگیری می کند:
مواد شیمیایی موجود در پیاز خطر ابتلا به سرطان ریه را کاهش می دهد. مواد «فلاونوید» از دچار شدن به انواع بیماری ها جلوگیری می کند و به وفور در پیاز یافت می شود.
پیاز برای پوست بسیار مفید است. زیرا خون را تصفیه می کند و در نتیجه رنگ چهره زیباتر و جذاب تر می شود.
همچنین پیاز به دلیل داشتن گوگرد باعث افزایش رشد موهای سر می شود. پیاز به دلیل داشتن آهک، دندانها را محکم می کند و باعث استحکام استخوان بندی بدن می شود... بنابراین خوردن پیاز در کودکان مبتلا به نرمی استخوان و سالمندان مفید است.
اگر سرما خورده اید، چند پیاز را برش داده و در نقاط مختلف خانه قرار دهید.... پیاز مانند یک دستگاه تصفیة هوا از ابتلای سایر اعضای خانواده به این بیماری جلوگیری خواهد کرد.
همچنین اگر خارج خانه غذا می خورید، پیاز را همراه آن مصرف کنید، زیرا ماده ای در پیاز وجود دارد که از مسمومیت غذایی حاصل از خوردن گوشت مانده جلوگیری می کند.
اگر شخصی به دلیل مصیبت وارده دچار حملات عصبی شده، پیازی را به دو نیم کرده و جلوی بینی او بگیرید
پیازچه" فواید متعددی دارد. به تازگی متخصصان علوم تغذیه فرانسه دریافته اند که پیازچه ادرار آور است زیرا ۸۵ در صد آن را آب تشکیل می دهد.
در پیازچه ۲۴۳ میلی گرم پتاسیم و ۴ میلی گرم سدیم و ۲۷ گرم کالری است.
دانشمندان دریافته اند که بخش سفید رنگ پیازچه دارای مواد قندی است که در ادرار کردن تأثیر می گذارد و بخش سبز آن ویتامین«ث» دارد که دستگاه دفاعی بدن را تقویت می کند. و ۲ میلی گرم ماده کاوتین پیازچه به بازسازی سلولها کمک می کند.
همچنین پیاز به دلیل داشتن ماده گلوکوزین که مشابه هورمون انسولین است، قند خون را تنظیم می‌کند.
گفتنی است، خوردن نصف پیاز متوسط در روز ۳۰ درصد از مقدار کلسترول بد خون را کاهش می‌دهد و به جای آن باعث افزایش کلسترول خوب خون می‌شود. پیاز منبع غنی نوعی اکسیدان است که از بروز سرطان در افراد جلوگیری می‌کند.
این گیاه خوراکی از بیماری آب مروارید در چشم نیز جلوگیری می‌کند و بنابراین مصرف آن به افراد مسن توصیه می‌شود
زندگی ها را نجات دهید
داشتن آسپیرین در منزل همیشه مهّم است
+
چرا باید آسپیرین را در کنار خود داشته باشید؟
در باره حمله قلبی علاوه بر احساس درد در بازوی چپ،
علایم دیگری برای حملهً قلبی وجود دارند
درد شدید در چانه ،
حالت تهوّع وتعریق زیاد
نیز باید مورد توجّه قرار گیرد
توجّه:
ممکن است در زمان حملهً قلبی هیچ دردی در قفسهً سینه احساس نشود حدود 60% افراد که در خواب دچار حملهً قلبی شده اند
هرگز بیدار نشده اند
هرچنداگرچنین اتفاقی رخ دهد ممکن است درد قفسهً سینه فرد را از خواب عمیق بیدار کند دراینصورت بلافاصله دو عدد آسپیرین را در دهان خود حل کرده و بامقداری آب آنرا ببلعید سپس به یکی از همسایگان و یا یکی از بستگان که محل سکونتش در فاصله بسیار نزدیک از شماست تلفن کرده و بگویید دچار حمله قلبی شده و دو عدد آسپیرین مصرف کرده اید
روی یک صندلی دسته داریا مبل بنشینید ومنتظر ورود آنها باشید و…..

DO NOT LIE DOWN!!!
درازنکشید!!!

بقول یک پزشک متخصّص قلب
اگراین ایمیل را برای ده نفر بفرستید ممکن است جان یک نفر را نجات دهید.
من این اطّلاعات را به دیگران داده ام
شما چطور؟
این پیام را فوروارد کنید:
ممکن است جان ها را نجات دهد

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٩ توسط یک دوست | پيام ها ()

موشی درخانه تله موش دید، به مرغ وگوسفندو گاو خبردادهمه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد. ماری درتله افتادو زن خانه راگزید،ازمرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفندرابرای عیادت کنندگان سربریدند؛گاورابرای مراسم ترحیم کشتندوتمام این مدت موش درسوراخ دیوار مینگریست ومیگریست در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و تنها یک گناه و آن جهل است

عارف بزرگ مولانا-

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٥ توسط یک دوست | پيام ها ()

سلام به همه دوستانی که این وبلاگ و میخونن و تشکر از اون دوستان عزیزی که برام نظر میزارن .

در این پست میخوام به 3 تا نظر پاسخ بدم :

1- خانومم مریم . م :  باید خدمتتون عرض کنم که این عکسارو به درخواست یکی از دوستن قرار دادیم . انشا الاه سعی میکنم در فرصت های بعدی عکسای جالب تری بزارم . ولی الان فعلا سرم خیلی شلوغ دانشگاه و کار آموزی هست زیاد وقت ندارم .

2- نا شناس :  بهم ریختن فونتا به علت ناسازگاری مورور گر یا تنظیمات ویندوز شما هست . من خودمم وقت ی از اینترنت اکسپلورر 64 بیت استفاده میکنم این مشکل برام پیش میاد . لطفا از مرور گر اپرا یا موزیلا استفاده کنید .

3- مهدی : دوست عزیزمون یک وبلاگ با موضوع جوک و اس ام اس ساختن و خواستن که لینکشون کنم . که منم لینکش کردم . برید از وبلاگش استفاده کنید .

 

 

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
عقاب هادر مدرسه غازها 
تویزندگی ، تفاوت آدم ها در نگاه شون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر آدم ها با هم فرق داره ، توی افکار و رفتارشون همبا هم تفاوت دارن .
بهنوعی می شه گفت هر انسانی یک کتابه . تا زمانی که بازش نکنی و نخونیش ،اون رو کامل نشناختی . اصلا هم آسون نیست چون گاهی بعضی کتاب ها اونقدروحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس می بینی و آشفته می شی ولیگاهی خوندن بعضی کتاب ها تا سال ها مستت میکنه چون یک جمله اش می تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صافکنه .
 
تویاین دنیا از بچگی ، ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه وخالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، ناخودآگاه ، مستقیم ، یا غیرمستقیم ، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جاگرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین، اراده فولادی و تمرین خیلی زیادمی خواد .
 
دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید، میگه :
آدم ها دو دسته هستند: غازها و عقاب ها. هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رومشغول کنه. کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده، نمی تونه درست پرواز کنهو به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه.
 
بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم :
غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر میکنند . افکارشون کپی شده هست و اصلاً خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی باهم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .
عقاب ها میدونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .
 
غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره . هر کسی جای کسدیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثراً یا دیر به بلوغ ( فکری جنسیاحساسی ) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن.
عقابها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی, ماهی گیری به فرد یاد می دنو نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسوولیتزندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره.
 
غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن ولی به نتایج دلخواه نمی رسن .
عقابها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامهریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب هاایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .
 
غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .
عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .
 
غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند کههمه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف ورسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چوناگر به دست نیارن احساس خلا می کنند .
عقابها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردمهمیشه با نیمی از افکار اون ها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست کهمخالفانش رو راضی نگه داره .
 
غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید این همه به دیگران توجه کنه .
عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .
 
غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .
عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .
 
غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .
عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .
 
غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .
عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست .
 
غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه .
عقاب با دلش زندگی می کنه .
 
غاز یا احساسیه و یا منطقی .
عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .
 
غاز اشتباه نمی کنه .
عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .
 
غاز جای دیگران زندگی می کنه.
عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .
 
غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .
عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .
 
غاز همیشه مجبوره .
عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .
 
زمان تفریح غاز مشخص نیست .
عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .
 
غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی است .
عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .
 
غاز عبادت عادتش شده .
عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .
 
غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .
عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .
 
غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم.
عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .
 
 
غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی آسون تر از پرواز و اوج گرفتنه.
عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .
 
عقاب باشید و سربلند
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
 
موفق‌ترین افراد دنیا یک خصوصیت مشترک دارند: طرز فکرشان با دیگران فرق دارد.
چون ما هم باور داریم که تفکر هوشمندانه زندگی را تغییر می‌دهد، در اینجا به 15 مورد از بهترین طرزفکرهای افراد موفق اشاره می‌کنیم.
 
فکر کردن یک نظم است. اگر می‌خواهید در آن بهتر شوید، باید روی آن کار کنید.
می‌توانید برای برنامه‌ریزی فکر کردنتان وقت بگذارید مثلاً هر دو هفته یکبار یک نصفه روز، هر یک ماه یک روز کامل و هر سال یک تا دو روز کامل.
ببینید انرژیتان را باید کجا متمرکز کنید، و بعد از قانون 20/80 استفاده کنید.
80 درصد از انرژیتان را به 20 درصد از مهمترین فعالیت‌هایتان اختصاص دهید. یادتان باشد که نمی‌توانید در آنِ واحد همه جا باشید، همه را بشناسید و همه کاری انجام دهید. و از انجام همزمان چند کار اجتناب کنید: ممکن است کارایی شما را به 40% برساند.
افراد موفق خود را در معرض ایده ‌ها و آدم‌های مختلف قرار می‌دهند.
آنها سعی می‌کنند بیشتر وقتشان را با کسانی بگذرانند که آنها را به چالش می‌کشند.
ایده داشتن یک چیز است، دنبال کردن آن چیزی دیگر.
ایده‌ها تاریخ مصرف کوتاهی دارند. باید قبل از اینکه تاریخ انقضای آنها فرا برسد، آنها را عملی کنید.
افکار برای ایجاد شدن نیاز به زمان دارند. اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را انجام ندهید.
آخرین باری که ساعت 2 صبح یک فکر عالی به سرتان زد و وقتی صبح از خواب بیدار شدید به نظرتان احمقانه می‌رسید، را به خاطر دارید؟
افکار تازمانیکه ماده دارند باید شکل داده شوند و باید مورد بازجویی و سوال قرار گیرند.
افراد باهوش با افراد باهوش دیگر همفکری می‌کنند.
فکر کردن با دیگران نتایج بهتری در بر خواهد داشت. مثل این می‌ماند که به خودتان یک راه میان‌بر بدهید. به همین خاطر است که جلسات طوفان مغزی تا این اندازه موثر هستند.
تفکر عامه‌‌ پسند را رد کنید (که معمولاً یعنی اصلاً فکر نکرده‌اید).
خیلی از آدم‌ها وارد عمل می‌شوند با امید اینکه به فکر بقیه خوب برسد.
برای اینکه از وضعیت خارج شوید باید اول با احساس ناراحتی کردن کنار بیایید. همچنین به خاطر داشته باشید که همین الان آدم‌های دیگری هستند که سعی دارند برای خودشان فکر کنند و آنها هستند که موفق‌اند.
بهترین متفکران از قبل برنامه‌ می‌ریزند، درحالیکه برای افکار ناگهانی نیز جا می‌گذارند.
وقتی با استراتژی وارد عمل شوید، احتمال خطا پایین می‌آید. داشتن افکار مبهم از اینکه کجا هستید و دوست دارید چه کاری انجام دهید، شما را به هیچ کجا نمی‌رساند.
کلید استراتژیک بودن: 1. موضوع را خرد کنید. 2. بپرسید چرا این مشکل باید حل شود. 3. موارد کلیدی را مشخص کنید. 4. منابعتان را مرور کنید. 5. افراد مناسب را در جای مناسب قرار دهید.
هنری فورد می‌گوید، "هیچ چیز سخت نیست اگر آن را به اجزای کوچکتر تقسیم کنید."
برای متفاوت فکر کردن، باید کارهای مختلفی انجام دهید.
راه ‌های جدیدی برای انجام کارتان پیدا کنید، با آدم‌های جدید آشنا شوید، حتی کتاب‌هایی را بخوانید که فکر می‌کنید خسته‌کننده هستند. رمز کار این است که با ایده‌ها و سبک‌های زندگی جدید آشنا شوید.
برای تقدیر از ایده‌های دیگران، باید به ایده‌های دیگر احترام بگذارید.
نمی‌توانید فکر کنید که همیشه حق با شماست. باید به نظرات دیگر هم فرصت دهید.
برای هر روزتان و زمان‌هایی که افراد دیگر را ملاقات می‌کنید، برنامه و موضوع داشته باشید.
بیشتر آدم‌ها فقط برای روزشان برنامه‌ریزی می‌کنند. متفکران برای برنامه‌ریزی هفته، ماه و اهداف بلندمدتشان وقت می‌گذارند و بعد آن را دنبال می‌کنند.
همچنین بدون موضوعی برای حرف زدن وارد جلسات، مهمانی‌ها و قرارهای ملاقات نمی‌شوند. قبل از اینکه وارد چنین موقعیت‌هایی شوند، تصمیم می‌گیرند که از آدم‌ها یاد بگیرند.
تفکر انعکاسی در مهارت‌های تصمیم‌گیریتان به شما رویکرد و اعتمادبه‌نفس می‌دهد.
اگر تفکر انعکاسی نداشته باشید، بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید شما را عقب می‌کشد.
بر حرف‌های منفی که با خودتان می‌زنید غلبه کنید. برنده‌ها با عباراتی مثل "من می‌توانم" حرف می‌زنند.
افراد باهوش محدودیت‌ها را نمی‌بینند. آنها امکانات را می‌بینند.
سام ایوینگ قهرمان سابق بیسبال می‌گوید، "هیچ چیز شرم‌آورتر از این نیست که ببینید کسی کاری را انجام می‌دهد که شما می‌گفتید غیرممکن است."
افراد خلاق خود را وقف ایده‌ها می‌کنند.
آنها ابهامات را در آغوش می گیرند و از شکست نمی‌ترسند و با افراد خلاق دیگر نشست و برخاست می‌کنند.
افراد خوشبین نمی‌توانند متفکرانی واقعبین باشند.
داشتن رویکرد واقعبینی به شما این امکان را می‌دهد آنقدر به یک مشکل نزدیک شوید که بتوانید آن را بشکافید. روبه‌رو شدن با عواقب احتمالی هم به شما کمک می‌کند کارامدتر باشید و به شما اعتبار بیشتر می‌دهد.
برای اینکه متفکری واقعبین‌تر باشید، باید: 1. از واقعیت تقدیر کنید. 2. کارتان را انجام دهید و واقعیات را به دست آورید. 3. نقاط مثبت و منفی آن را بسنجید. 4. بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید. 5. تفکرتان را با منابعتان هم‌تراز کنید.
خیلی مهم است که آخر روز به یاد بیاورید که می‌توانید طرزفکرتان را عوض کنید.
اینکه یاد بگیرید چطور در فکر کردن استاد شوید باعث می‌شود تفکری پربازده داشته باشید. اگر بتوانید این خصوصیت را در خود ایجاد کنید طوریکه به عادت همیشگیتان تبدیل شود، تمام طول زندگی فردی موفق خواهید شد.
افراد باهوش تصمیمات خوب می‌گیرند.
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست

سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….


چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد  درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...

          با خشونت هرگز...

                   با خشونت هرگز...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره اخلاق پرسیدند.

جواب داد:
اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای زیبایی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 10
اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 100
اگر دارای اصل و نسب هم باشند پس 3 تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت اخلاق چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست،
پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشی.
****

آیا می‌دانستید که انسانها به جز کودکِ درون یک عدد خر درون هم دارند ! که گاهی زمام امور را به دست می‌گیرد!
****

آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!
****

معلم : 10 تاسیب داریم من 9 تاشو میخورم ، چند تا سیب میمونه؟ بچه: همون یکی روهم بردار بخور بدبخت سیب نخورده !
****

هرکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
هرکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند !
****

والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !
****

آیا میدانید ... قلقلک دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخى با اسلحه در حالت رگبار است!
****

ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از افراد
و
بدست آوردن بی توجهی یک فرد !
****

خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت
نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟
****

اینایی که همه چیزو رو دسک تاپ سیو می‌کنن
همونایی هستن که از راه می‌رسن شلوارشونو پرت می‌کنن گوشه‌ی اتاق !
****

اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده
****

می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟
چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟
اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟
****

تفسیر “یک دقیقه”، از زبان کسی که پشت در توالت منتظر ایستاده
با کسی که داخل توالت است, نشان می دهد که زمان یک تعریف واحد ندارد

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
    
    افلاطون گفته روح دایره است
    و من دایره های روحم را کشف کردم!
    پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم
    
    
    در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
    و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
    نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم
    
    
    همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
    و گاهی اوقات نداریم!
    گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
    ... به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند
    
    
    نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
    و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
    حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی...
    
    در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
    ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
    یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را ازدست بدهی
    
    
    گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
    به همین دلیل بسیار مهم است
    که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
    حتی گاهی بیشتر از آنچه که
    خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی
    
    
    در مواجه با افراد از خودت بپرس
    این فرد چه حسی در من ایجاد می کند...
    در کنار او می توانم خودم باشم؟
    با او می توانم رو راست باشم؟
    می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
    در کنار او احساس راحتی می کنم؟
    وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
    و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
    وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
    آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟
    
    
    فلسفه وجود این 5 دایره،  شناخت است، نه پیش داوری
    پس با خودت روراست باش
   با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
    و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
    هر روز زمانی را می گذرانی
    باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
    
    
    در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
    حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
    ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
    از خودت بپرس
    در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
    آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
    با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی...
    ارزشهای مشترک با آنها داری
    و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
    دوستان و همراهانی خارق العاده!
    
    
    دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
    مربیان... آموزگاران
    و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
    بیرون رفتن و خندیدن...
    چیزی به تو اضافه نمی کنند
    ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
    
    
   دایره سوم همکاران و اقوامند
    و شاید هم آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
    و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
    هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
    و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
    افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر
    
    
    دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
    آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
    افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
    حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
    افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند...
    در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
    و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی
    
    
    دایره آخر جای دورترین افراد است
    جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
    کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
    و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی
    
    
    خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
    اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
    مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
    نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی...
    یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند
    
    
    شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
    چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
    و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!
    
    
    وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
    وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
    وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
    وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
    برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
    یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
    انتخاب با توست...
    ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
    و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
    این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
    و اگر این را بفهمی،
    هیچوقت برای تغییر دیر نیست!
    
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
: Confidence اعتقاد
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.
روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.
 
 
2- Trust اعتماد:
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.
3- Hope امید:
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
بذار امتحان کنیم ببینیم فنگ شویی راست میگه یا نه!  گیج کننده است ولی واقعا جالبه ! امسال چهار تاریخ غیرمعمول را تجربه می کنیم. 1/1/11-1/11/11-11/1/11-11/11/11 و فقط همین نیست. دورقم آخر سال تولد (میلادی) خود را با سنی که امسال خواهید داشت جمع کنید و نتیجه 111 برای همه است. امسال سال پول است. ماه اکتبر امسال 5 یکشنبه، 5 دوشنبه و 5 شنبه خواهد داشت و این اتفاق فقط هر 823 سال رخ می دهد. این سالهاE به عنوان کیفهای پول شناخته شده اند.
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط یک دوست | پيام ها ()

سلام دوستان . چطورید ؟ امروز ی مطلب جالب میزارم با عنوان: 

کسب درامد از طریق اس ام اس !

حتما بخونید .

دوستان حتما تا بحال برای شما اس ام اس های تبلیغاتی زیاد اوده که هیچ سودی هم نداره . ولی الان یک شرکت تبلیغاتی ایرانی به اسم اینسا به شماره ثبت 383296 اومده ی سیستم جالب راه انداخته که میگه تو سایتش ثبت نام کنید براتون بر اساس علاقه مندی خودتون اس ام اس تبلیغاتی میفرسته و در ازای هر پیامکی که از این شرکت دریافت کنید بهتون 10 تومن پول میده . حتی اگه اس ام اسی رو که دریافت کردید ژاکش کنید و نخونید !

من ثبت نام کردم شما هم حتما این کار و بکنید چون این 10 تومن ها جمع میشه ی مبلغ بدرد بوخور میشه ها !

 

از طریق لینک های زیر ثبت نام کنید :

http://ads.inpersia.com/users/ref/101996

http://ads.inpersia.com/users/ref/102000

تبلیغات پیامکی

تبلیغات پیامکی

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٠ توسط یک دوست | پيام ها ()

دوست دارم همین ابتدا این توضیح را بدهم که مردان همیشه در روابطشان با جنس مخالف دنبال ارضاء حس قدرت جویی خودشان هستند و این به لحاظ تاریخی و اجتماعی اثبات شده است که مردان بنا به ساختار فیزیولوژیکی شان موجوداتی خشن هستند، اما زنان برعکس بنا به ساختار روانی، فیزیولوژیک و فکریشان موجوداتی هستند که نیاز به تامین امنیت و احساس آرامش هستند.



تحریک کننده جنسی زیر عمدتا در همین راستا عمل میکنند و با دادن احساس امنیتی پایدار موجب این میشوند که زن از حالت تدافعی در سکس بیرون بی آید و به نقطه ای برسد که مطلوب اکثر مردان تلقی میشود و این همان جایی است که هم مرد با احساس فرمانفرمایی سکسی به لذت جنسی میرسد و هم زن با احساس امنیت در سکس به اوج نقطه لذت جنسی اش نزدیک می شود.

این مثال را هم قبل از خواندن مقاله بشنوید که استاد بزرگ روانشناسی میگفته اند که : « در خانه باید مرد پادشاه و زن نخست وزیر باشد » البته از نوع انگلیسیش ( یه وقت فکر نکنید من انگلیسیم، منظورم اینه که مرد باید حس فرمانفرمایی اش تامین شود )، اگر رابطه این گونه باشد و بر اساس درک و تامین نیازهای متقابل باشد می شود به پایداری و محکم بودن آن مطمئن بود. ( برای درک درست این جمله، مقاله سرد کننده های جنسی مردان را بخوانید تا خدای ناکرده تلقی استبدادی از این جمله نداشته باشید . )

برای رسیدن به درکی متقابل از نیازهای جنس مخالفتان میتوانید ادامه مقاله را مطالعه فرمایید.

۲۰ تحریک کننده جنسی زنان :

این مردان تحریک کننده، زنان را از موجوداتی ترسو و متنفر از سکس به قهرمانان داستانهای عشقی تبدیل میکنند، آیا دوست دارید همسرتان را به یکی از این قهرمانان تبدیل کنید ؟ اگه دوست دارید سعی کنید جزء این ۲۰ مرد باشید تا ببینید که هیچ زنی توان رد کردن و پس زدن جنسی شما را ندارد !!!

۱- مردهایی که به آرامی و با ملایمت عشق ورزی میکنند ( آقایونی که به سرعت میروند سراغ شورت خانمشان و عمل دخول را شروع میکنند و فوری و باعجله میخواهند کار را تمام کنند به این نکته دقت کنند که اگر شعله های جنسی خانمشان را به آرامی روشن کنند این شعله ها تا مدت بیشتری روشن خواهند ماند. )

۲- مردهایی که در بستر نیز با همسرشان صحبت میکنند ( آقایونی که نمیخواهند احساساتشان را با کلمات عاشقانه در حین سکس بیان کنند، به این نکته دقت کنند که بیان احساسات عاشقانه در قبل، هنگام و بعد از سکس به زن احساس محبوبیت و امنیت میدهد، احساسی که همسرتان را به وزیری محبوب در دربار شما تبدیل خواهد کرد. )

۳- مردهایی که در بوسیدن مهارت دارند ( هر بوسه عاشقانه که بر لبان همسرتان میزنید میتواند به مانند پیامی پرقدرت بر قلب همسرتان فرود می آید و اورا شعله ور سازد، این جمله را هرگز فراموش نکنید! )

۴- مردهایی که با چشمان خود به همسرشان نشان میدهند اورا دوست دارند و به او عشق می ورزند ( این را بدانید که ارتباط چشمی بین دو نفر نیرومند ترین و موثرترین ارتباطات است که پیامدش فعال شدن چرخه های دیگر بدن هر دو طرف است، پس با نگاهی عاشقانه به همسرتان احساس محبوبیت بدهید و از مزایای این ارتباط لذت ببرید. )

۵- مردهایی که لباس های همسرشان را به آرامی در می آوردند ( قابل توجه آقایونی که تا شهوتی میشوند فوری و با عجله شروع میکنند به کندن لباسهای خانمشون و حتی گاهی تمایل دارن که معشوقشون لخت کرده روی تخت آماده و منتظر خوابیده باشه ! رفقا این را برای بار آخر میگوم، زنان در پروسه جنسی شان نیاز به آمادگی دارند و این کار میتواند یکی از آمادگیهای لازم را به آنها بدهد . )

۶- مردهایی که در تحریک کردن همسرشان به وسیله لمس کردن مهارت دارند ( زنها در پروسه آمادگی برای سکس نیاز دارند که با نوازش و لمس آرام، آماده دخول و عملیات جنسی شوند، این نکته را هم به داشته هایتان اضافه کنید. )

۷- مردهایی که با موهای همسرشان بازی میکنند ( فکر نمیکنم هیچ زنی در دنیا وجود داشته باشد که درهنگام معاشقه از چنگ زدن دستهای معشوقش در موهای سرش لذت نبرد )

۸- مردهایی که از معاشقه سکسی با همسرشان لذت میبرند ( خیلی ساده است هنگامی که معاشقه بکنید و احساساتتان را به بیرون تراوش کنید این خود مهمترین جذب کننده برای همسرتان است. )

۹- مردهایی که عشق خود را در بیرون از اتاق خواب نیز به همسرشان نشان می دهند و او را به احساس و باور محبوبیت وادار می کنند ( یک «دوستت دارم» ، یک شاخه گل ، یک اس ام اس عاشقانه و یک تک زنگ نیم روزی که به همسرتان احساس محبوبیت بدهد ، میتواند در شب هنگام به طوفانی عشقی تبدیل شود، باور نمیکنید، فردا صبح امتحان کنید ! )

۱۰- مردانی که می دانند چگونه بدن زنانه و موئث همسرشان را ارضاء کنند.

۱۱- مردهایی که میدانند چگونه همسرشان را به لحاظ جنسی فریبا و دلنشین کنند.

۱۲- مردهایی که پیش از عشق ورزی خود را به لحاظ فیزیکی و جسمانی آماده میکنند. ( کارهایی ماننده خوشبو کردن دهان، ازاله موهای زائد، عطر زدن و دوش گرفتن و … میتوانند برای آماده کردن جسمی شما موثر باشند. )

۱۳- مردهایی که به همسرشان احساس زیبا بودن می دهند. (اینجا یک راز را بهتون میگم ، هنگامی که یک زن احساس بکند که برای شما زیبا است ، مثله توپ میترکه ! ازمن گفتن )

۱۴- مردهایی که از ماساژ دادن به همسر خود لذت میبرند. ( زبان عشق لمس کردن است، دستهای شما زایده هایی فیزیکی نیستند بلکه فرستده هایی قوی اند که نیروی جنسی شما را منتقل میکنند، با نوازشی عاشقانه معنای واقعی این جمله را درک کنید. )

۱۵- مردهایی که عاشق در آغوش گرفتن همسرشان هستند.

۱۶- مردهایی که دستهای همسر خود را در دست میگیرند و آن را نوازش میکنند.

۱۷- مردهایی که پس از گذشت سالیان همچنان مانند روزهای اول آشنایی شان با همسر خود رفتار میکنند. ( آهان این نکته ماله کهنه کاراست، رفقا با تجربه دقت کنند که اگه اجازه ندهید همسرتان برایتان عادی شود و نگاهتان همان نگاه اول باشد، این طوفان عشقی تبدیل به امواجی پایدار خواهد شد که ضامن پایداری رابطه تان در تمام زندگی باقی مانده خواهد شد.)

۱۸- مردهایی که به همسرشان نشان میدهند که او تنها زن زندگی آنهاست و به او احساس و باور «خاص بودن» میدهند.

۱۹- مردهایی که همسرشان را دوست دارند و به او عشق می ورزند.

۲۰- مردهایی که چنین باور دارند عشق همسرشان تحمل تمامی سختی های زندگی را برای آنها سهل و آسان و حتی ارزشمند میکند.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٩ توسط یک دوست | پيام ها ()
غضنفر میگه نظرت در مورد آب چیه؟ میگه آب خیلی خوبه اگه آب نباشه ما نمیتونیم شنا کنیم و اگه نتونیم شنا کنیم خوب غرق میشیم!!
 
 
غضنفر با زنش دعواش میشه. چراغو خاموش میکنه. زنش میگه چی شده؟ میگه جواب ابلهان خاموشیست
 
 
به غضنفر میگن این خیابون کجا میره؟ میگه من 40 ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره!!!
 
 
دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا مواظب خودت باش!!
 
زنه به شوهرش میگه: من میخوام پنج دقیقه برم خونه همسایه. تو هر نیم ساعت یه سری به غذا بزن
 
 
غضنفر دستش شکسته بود از دکتر پرسید من بعد از باز کردن گچ میتونم ویلن بزنم؟دکتر: بله، غضنفر: چه خوب چون قبلاً نمیتونستم!!!
 
 
به غضنفر میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه!؟
 
 
غضنفر عینک آفتابی میزنه میره بیرون خواهرشو میبینه میزنه زیره گوشش.. میگه: اینوقت شب بیرون چیکار میکنی؟! خواهره میگه عینکتو بردر!! عینکو بر میداره دوباره میزنه زیره گوشش میگه از دیشب تا حالا اینجا چه غلطی میکنی؟؟
 
 
غضنفر میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟
گارسون میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با لیمو!  غضنفر میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با چی؟؟
 
 
به غضنفر میگن سخت ترین کاره دنیا چیه؟ میگه نمکدون پر کردن. میگن چرا؟ میگه آخه سوراخش خیلی کوچیکه
 
 
شاهکار ادبی غضنفر: شب بود و خورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یکه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود
 
 
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی میشدم و قلبم را به تو اهداء میکردم..(اس ام اس عاشقانه ی غضنفر!)
 
 

غضنفر لکنت زبون داشته بهش میگن همیشه زبونت میگیره؟ میگه نه فقط وقتی حرف میزنمخنده

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٩ توسط یک دوست | پيام ها ()


آیا میدانید : شن خیس از شن خشک سبک تر است
آیا میدانید : بهترین زمان خواب از ساعت ۱۰ شب تا اذان صبح است.
آیا میدانید : عقاب معمولاً هنگام پرواز، مستقیم به خورشید می نگرد.
آیا میدانید : کهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد.
آیا میدانید : ۸۵ درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کند.
آیا میدانید : به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند.
آیا میدانید : نور خورشید تا عمق ۴۰۰ متری آب دریا نفوذ می کند.
آیا میدانید : کوه های آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می شوند.
آیا میدانید : اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند.
آیا میدانید : پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلند است.
آیا میدانید :ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد.
آیا میدانید : ایران دومین تولیدکنندهٔ انجیر جهان است.
آیا میدانید : زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند .
آیا میدانید : که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است .
آیا میدانید : یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد.
آیا میدانید : بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد .
آیا میدانید : اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود .
آیا میدانید : قلب میگوها در سر آنها قرار دارد .
آیا میدانید : که کانگوروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند .
آیا میدانید : که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند.
آیا میدانید : آقایان روزانه ۴۰ تار مو وخانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند.
آیا میدانید : اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند .
آیا میدانید : نعناع سسکه و تنگی نفس را شفا میدهد .
آیا میدانید : جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است.
آیا میدانید : نور میتواند در یک ثانیه ۷.۵ دور دور زمین بچرخد .
آیا می دانستید پرهزینه ترین شوخی دنیا توسط یک پلیس در سال۱۸۸۰م، در شهر «راکی» انجام شده است. او ناگهان خبر فعال شدن آتشفشان «پیکسویک» در نزدیکی شهر را به اطلاع مردم رساند و به علت فرار مردم حدود ۶۰میلیون دلار جریمه شد.

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٩ توسط یک دوست | پيام ها ()

 

یک داستان واقعی
 
خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.
منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»
منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.» منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمیروند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد. خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.» رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.» خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه....  نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.»  رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمانهای موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.» خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟» شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد !  دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.   تن آدمی شریف است به جانآدمیت          نه همینلباس زیباست نشان آدمیت

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٩ توسط یک دوست | پيام ها ()

 

پند اول
بوقلمونی ، گاوی بدید و بگفت : در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانم
گاو پاسخ داد : گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی
بوقلمون خورد و بر شاخی نشست
تیراندازی ماهر ، بوقلمون بر درخت بدید
تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود.
نتیجه اخلاقی
با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی ، لیک در بالا نمانی 

پند دوم
.گنجشکی از سرمای بسیار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد
.گاوی گذر همی کرد و تپاله بر وی انداخت
.گنجشک ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد
.گربه ای آواز بشنید ، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد
نتیجه اخلاقی
 هر که گندی بر تو انداخت ، حتماً دشمن نباشد.
.هر که از گندی بدر آوردت ، حتماً دوست نباشد
.گر خوشی ، دهان ببند و آواز بلند مخوان 

پند سوم
خرگوش از کلاغی بر سر شاخه پرسید
که آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟
کلاغ پاسخ داد : چرا که نه
خرگوش بنشست بی حرکت
.روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد
نتیجه اخلاقی
. لازمه نشستن و کار نکردن بالا نشستن است 

پند چهارم
برای تعیین رئیس ، اعضاء بدن گرد آمدند
مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است
سلسله اعصاب شایستگی ریاست ، از آن خود خواند
که منم پیام رسان به شما ، که بی من پیامی نیاید
ریه بانگ بر آورد
هوا ، که رساند؟ .... من ، بی هوا دمی نمانید ، پس ریاست مراست
و هر عضوی به نحوی مدعی
تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد
اعضاء بنای خنده و تمسخر نهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند
.اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت
.روز هفتم ، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست رسید
 
نتیجه اخلاقی
.چون لازمه ریاست ، علم و تخصص نباشد ، هر سوراخ مقعدی ریاست کند
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٩ توسط یک دوست | پيام ها ()

 

( یه توپ دارم قلقلیه )
پ نه پ شش ضلعی نامنتظمه
( میزنم زمین هوا میره )
پ نه پ می خواستی زمین و حفر کنه برسه مرکز زمین
( نمی دونی تا کجا میره )
... ... ... پ نه پ می دونم نمیگم که ریا نشه
( من این توپو نداشتم )
پ نه پ داشتی ، رو نمی کردی
( مشقامو خوب نوشتم )
پ نه پ همش برو دنبال یللّی تللّی
( بابام بهم عیدی داد )
پ نه پ می خواستی روز مادر بهت کادو بده
( یه توپ قلقلی داد )
پ نه پ می خواستی یه دونه bmw 730 بهت بده

 

( یه توپ دارم قلقلیه )
پ نه پ شش ضلعی نامنتظمه
( میزنم زمین هوا میره )
پ نه پ می خواستی زمین و حفر کنه برسه مرکز زمین
( نمی دونی تا کجا میره )
... ... ... پ نه پ می دونم نمیگم که ریا نشه
( من این توپو نداشتم )
پ نه پ داشتی ، رو نمی کردی
( مشقامو خوب نوشتم )
پ نه پ همش برو دنبال یللّی تللّی
( بابام بهم عیدی داد )
پ نه پ می خواستی روز مادر بهت کادو بده
( یه توپ قلقلی داد )
پ نه پ می خواستی یه دونه bmw 730 بهت بده


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٥ توسط یک دوست | پيام ها ()
پنج داستان کوتاه
مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود.
ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد که کسی در حال غرق شدن است.
فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...
اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!
اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواستند ‌شنید ...!
او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت...!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!
کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!
و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!
معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...
این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیفو ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.!
 
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱ توسط یک دوست | پيام ها ()
when i came drenched in the rain…………………
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

brother said : “ why don’t you take an umbrella with you?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

sister said:”why didn’t you wait untill it stopped”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

dad angriliy said: “only after getting cold you will realise”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

but my mom as she was drying my hair said”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت

“stupid rain”
باران احمق

that’s mom!!!
این است معنی مادر
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱ توسط یک دوست | پيام ها ()