نشانه هایش همه جا هست پس دیدنش آسان است ♥

سلام بازام چند تا مطلب جدید و جالب از پ.سلطانی براتون گذاشتم تو ادامه مطلب برید بخونین جالب هست .

مطلب اول : قهوه نمکی  

مطلب دوم :  ثروت کوروش      

مطلب سوم : ازدواج در ایران باستان

 

 

 


مطلب اول : قهوه نمکی :

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد.
آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، "خواهش می کنم اجازه بده برم خونه..." 

یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام." همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، "چرا این کار رو می کنی؟" پسر پاسخ داد، "وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند." همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره... بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش. 

مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند....هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه. 

بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، " عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم--- قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم... حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است... اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم. 

اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، " مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد "شیرینه"

 

مطلب دوم : ثروت کوروش

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.
شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
ارنستو چه گوارا

مطلب سوم : ازدواج در ایران باستان:

 

 در دین زرتشتی تعدد زوجات روا
نیست و گفته شده همانگونه که یک زن نمی‌تواند در یک زمان بیش از یک شوهر
داشته باشد مرد نیز نمی‌تواند در آن واحد دو یا چند زن داشته باشد. اختیار
زن دوم در شرایطی خاص و سخت که در آیین نامه زرتشتیان آمده جایز است نظیر
اینکه زن اول فوت شده باشد.. در ایران باستان تنها در صورتی فرد زرتشتی
می‌توانست با وجود زن اول زن دیگر اختیار کند که زن اول به تشخیص پزشک
عقیم بوده و خود موافقت خویش را برای این کار اعلام کند و رضایت داشته
باشد هدف از این عمل نیز بقا نسل و پرورش فرزندانی نیک برای دین و دنیاست. 

در مورد انواع
پیوند زناشویی در ایران باستان گفتنی است که زن و مرد زرتشتی به 5 صورت و
تحت عناوین پادشاه زن- چاکر زن- ایوک زن- ستر زن- خودسر زن پیوند زناشویی
می‌بستند که هر یک جداگانه به شرح زیر است: 




1-پادشاه زن:
این نوع ازدواج به حالتی گفته می‌شد که دختری پس از رسیدن به سن بلوغ با
موافقت پدر و مادر خود با پسری ازدواج می‌کرد و پادشاه زن از کاملترین
حقوق و مزایای زناشویی برخوردار بود و کلا" همه دخترانی که برای نخستین
بار و با رضایت پدر و مادر ازدواج می‌کردند، پیوند زناشویی آنان تحت عنوان
پادشاه زن ثبت می‌شد.. 



2-چاکر زن:
این نوع ازدواج به حالتی اطلاق می‌شد که زنی بیوه به عقد و ازدواج با مرد
دیگری در می‌آمد. این زن با زندگی در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزایای
پادشاه زن را در سراسر زندگی مشترک دارا بود، ولی پس از مرگ آیین کفن و
دفن و سایر مراسم مذهبی اش تا سی روزه توسط شوهر دوم یا بستگانش برگزار
می‌شد. ولی هزینه های مراسم بعد از سی روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود،
چون معتقد بودند در دنیای دیگر این زن از آن نخستین شوهر خود خواهد بود و
به همین علت پیوند دوم او تحت عنوان چاکر زن یاد می‌شد. 
حال برای
برخی ناآگاهان پیوند زناشویی از نوع چاکر زن را اختیار کردن زن صیغه ای
توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدی بیان می‌کنند
که صحت ندارد. 

 

3-ایوک زن:
این نوع ازدواج زمانی اتفاق می‌افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و
فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت
می‌شد و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی
پدر دختر در می‌آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش
می‌آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج
با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج
می‌کرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با
محارم کاملا" مردود است. 

 

4-ستر زن:
وقتی که فرد بالغی بدون ازدواج در می‌گذشت، پدر و مادر یا خویشان این فرد
موظف بودند به خرج خود و به یاد فرد درگذشته دختری را به ازدواج پسری در
می‌آورند. شرط این نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد می‌شدند که در
آینده یکی از پسران خود را به فرزند خواندگی فرد درگذشته بدون زن و فرزند
درآورند 

 

5- خودسر زن:
اگر دختری و پسری پس از رسیدن به سن بلوغ برخلاف میل والدین خود خواستار
ازدواج با یکدیگر می‌شدند و مصر بر این امر نیز بودند، با وجود مخالفت
والدین ازدواج آنها منع قانونی نداشت و زیر عنوان خودرای زن ثبت می‌گردید
و در این بین دختر از ارث محروم می‌شد، مگر اینکه والدینش به خواست خود
چیزی به او می‌دادند یا وصیت می‌نمودند که بدهند. 

 

این نوع ازدواج ها در ایران باستان انجام می‌شد امروزه ازدواج ها تحت این عناوین ثبت نمی‌شود. 
گفتنی است که طلاق در آیین زرتشتی مطرود و منفور است و تحت شرایطی ویژه و در
مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده می‌شود

 

 

 

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ توسط یک دوست | پيام ها ()