نشانه هایش همه جا هست پس دیدنش آسان است ♥

سلام به همه عزیزان . بازم مطالب جالب و مفید در ادامه مطلب .

دوستانی که گفتن مطالب تکراری هست لطفا به ٣ نکته زیر توجه کنن :

١- نترسید اسمتونو بنویسید   ٢- بگید کدوم مطلب تکراری هست تا حذف بشه 

٣- لطفا اگه مطلب داغ و جدید دارید بفرستید به mmjeegar@gmail.com تا بذارمش تو وبلاگ                    4- از اینکه نظر دادین ممنونم .

عناوین مطالب :

1- هفت راز خوشبختی

2-معجزه وحشتناک دستمال‌های مرطوب حتما بخوانید

3-فشرده یی از کتاب"طرز برخورد همه چیز است" اثر ویکی هیتزگس



هفت راز خوشبختی

گروه اینترنتی قلب من
 
هفت راز خوشبختی از زبان کورش کبیر:


متنفر نباش
عصبانی نشو
ساده زندگی کن
کم توقع باش
همیشه لبخند بزن
زیاد ببخش
و
 یک دوست خوب داشته باش


معجزه وحشتناک دستمال‌های مرطوب حتما بخوانید

 

دستمال‌های مرطوب که قرار بود پوست چهره دختر جوانی را زیباتر کند وی را به دام اعتیادی مرموز گرفتار کرد.

این دختر دانشجو وقتی زن ناشناسی ادعا کرد برای از بین بردن جوش و لک صورتش دستمال‌های معجزه‌گری را می‌تواند به وی بدهد خیلی زود اغفال شد.

چندی پیش دختر جوانی با مراجعه به کلانتری 148 انقلاب تهران ماجرای عجیبی را پیش روی پلیس قرار داد که تازگی داشت. دختر 21 ساله در تحقیقات گفت: «می‌خواستم به دانشگاه بروم که سوار اتوبوس شدم. زن جوانی که در صندلی کناری‌ام نشسته بود خیلی باکلاس و شیک به نظر می‌رسید، دیدم که به صورتم خیره شده است تا اینکه لبخندی زد و سرصحبت را باز کرد. وقتی شنیدم که با یک پزشک پوست آشناست و دستمال مرطوبی سراغ دارد که باعث از بین رفتن لک و جوش صورتم می‌شود خوشحال شدم. می‌گفت دستمال‌ها بی‌خطر هستند و هر شب باید آن را روی صورتم بگذارم تا پوستم ترمیم شود. «فریماه» همان لحظه یک سری دستمال مرطوب به من داد و خواست شماره موبایلش را داشته باشم و اگر دستمال‌ها تاثیر خوبی روی صورتم گذاشتند با وی تماس بگیرم تا سفارش بدهد از اروپا برایم بیاورند. همان شب دستمال مرطوب را روی صورتم گذاشتم. حس خوبی به من دست داد. از آن به بعد هر شب این کار را می‌کردم. یک هفته نشده بود که با فریماه تماس گرفتم و بسته جدیدی از دستمال‌ها را سفارش دادم. همدیگر را دیدیم و او با گرفتن 20 هزار تومان دستمال‌ها را به من فروخت».

دختر دانشجو افزود: «هر شب مرتب دستمال‌ها را استفاده می‌کردم و اگر آنها را به صورتم نمی‌گذاشتم نمی‌توانستم بخوابم و نیمه‌های شب از خواب می‌پریدم. اصلا تصور نمی‌کردم که معتاد دستمال‌ها شده‌ام. رفته رفته وقتی از دستمال‌ها استفاده نمی‌کردم خمار و خواب‌آلود می‌شدم. خواهرم که از نزدیک شرایط من را دنبال می‌کرد ترسیده بود، طوری حرف می‌زد که انگار مطمئن است من مواد مصرف می‌کنم اما نمی‌پذیرفتم. هر بار با فریماه تماس می‌گرفتم قیمت دستمال‌ها را چندین برابر بالا می‌برد. سومین بار بود که 100 هزار تومان خواست، ناچار بودم بپردازم. هر هفته وقتی با فریماه تماس می‌گرفتم چون می‌دانست وابستگی شدیدی به دستمال‌ها دارم قیمت را بالاتر می‌برد. خواهرم که بیشتر متوجه رفتارها و بی‌تابی‌های من شده بود خانواده را در جریان قرار داد. اصرار داشتند آزمایش بدهم. من تصور نمی‌کردم چنین جواب عجیبی بشنوم، به خاطر همین پذیرفتم و آزمایش دادم. نتیجه باورنکردنی بود.

در خون من یک نوع ماده مخدر به نام «ال‌سی‌من» وجود داشت که از راه پوست و دستمال‌های مرطوب من را معتاد کرده بود. وقتی با فریماه تماس گرفتم و شنید می‌دانم چه بلایی بر سر من آورده است تماس را قطع کرد و از آن به بعد گوشی‌اش خاموش است. من از این زن که می‌تواند دخترهای دیگر را نیز فریب دهد، شکایت دارم». ماموران با شنیدن ادعاهای دختر دانشجو به بررسی‌های تخصصی دست زدند و پی بردند «ال‌سی‌من» یک نوع ماده مخدر سوییسی بوده و از طریق اروپا وارد ایران شده است.

ماموران دریافتند که فریماه با اطلاع از اینکه دستمال‌ها اعتیاد‌آور هستند، سوار اتوبوس‌ یا مترو به جذب مشتری از میان دختران جوان پرداخته و با استفاده از عدم آگاهی آنان به خطری که در پیش دارند ابتدا با قیمت‌های پایین دستمال‌های «ال‌سی‌من» را در اختیارشان گذاشته سپس با اعتیاد طعمه‌هایش پول زیادی به جیب می‌زند.
تحقیقات در این باره که آیا باند سازمان‌یافته‌ای به چنین اقدام خاموشی دست می‌زند ادامه دارد

 

 

فشرده یی از کتاب"طرز برخورد همه چیز است" اثر ویکی هیتزگس

عادت داشتم نگران باشم. خیلی زیاد. هرچه بیشتر خودآزاری کردم، در آن حرفه یی تر شدم.
دلشوره، طلب دلشوره می کند. حتا نگران این بودم که زیاد نگران می شوم! ممکن است زخم معده بگیرم.
سلامتی ام را از دست بدهم. وضع مالی ام به واسطه ی پرداخت صورت حساب بیمارستان به خطر بیفتد.

یک هنرمند کمدی گفته است:"کوشیدم نگرانی هایم را در مشروب غرق کنم. اما دلشوره هایم به وسایل شناور مجهزند.
مشروب که نمی خوردم میتوانستم تشخیص بدهم! نگرانی هایم می توانستند شنا کنند، بجهند و پرش با نیزه داشته باشند!
برای گرفتن اظهار نظر، با فرد اسمیت  بازرگان اهل دالاس که مرشد افراد درخشانی چون راهنمای انگیزه زیگ زیگلار، متخصص
تجارت کن بلنچارد و کارشناس رهبری جان مکسول بوده است، تماس گرفتم. فرد اسمیت به حساسیت هایم گوش کرد
وگفت:"ویکی، باید یادبگیری که منتظر نگرانی بمانی!"

در حالی که مشغول درک منظورش بودم، از او پرسیدم که آیا هرگز خود افسرده گی داشته است؟
(کاملا اطمینان داشتم که اگر هم داشته است، اعتراف نخواهد کرد.چون در 90 سالگی هم کاملا قبراق بود.)
  با کمال تعجب دیدم که اعتراف کرد که در گذشته یکی از  نگران ترین آدم ها  بوده است!
توضیح داد : "تصمیم گرفتم منتظر نگرانی بمانم. تصمیم گرفتم منتظر بمانم تا دلیلی برای نگرانی
داشته باشم.  نگران چیزی شوم که در عمل اتفاق بیفتد، نه این که ممکن است اتفاق بیفتد."
"وقتی وسوسه می شوم که زنگ خطرم به صدا درآید"، فرد افزود:" به خودم می گویم  فرد باید منتظر بمانی تا نگران شوی.
تا تحولی صورت نگرفته است، نگران مشو. و نمی شوم. انتظار نگرانی به من کومک کرده است که به نگران نشدن،
عادت کنم و وسوسه ی اضطراب نشوم."
فرداز ذهنی تند خیز ونعمت سخن وری برخورداربود. در نتیجه، به سخنرانی گیرا مبدل شد. " مرتب از شنونده گانم می پرسم
 سال گذشته در چنین زمانی چه نگرانی هایی داشتید؟ پاسخم، خنده ی فراوان است" فرد گفت. "برای این که بیشتر مردم
به خاطر نمی آورند. بعد از آنان می پرسم که در حال حاضر نگران هستند یانه؟ همه تایید می کنند. آنگاه یاد آورشان می شوم که
به طور متوسط 92 درصد نگرانی ها بی کفایت اند، چرا که فقط 8درصد آنها به واقعیت می پیوندند."
چارلز اسپورجیون به بهترین شکل گفته است که:" دلشوره، فردا را از تاسف اش تهی نمی کند، اما، امروز را ازتوانایی اش خالی می سازد."
سرفرازباشید

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٩ توسط یک دوست | پيام ها ()