نشانه هایش همه جا هست پس دیدنش آسان است ♥

سلاااام بازم مطالب جالب ارسالی از ص.زاهدی در ادامه مطلببببب. با عناوین :

1-عروسک چهارم و شاهزاده -قصارهای ازدواج -

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم

2-عرفان (دروغین) حلقه تهدیدی جدی برای بهداشت معنوی جامعه(حجة الاسلام حمید رضا مظهری سیف)


1--عروسک چهارم و شاهزاده

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او...

خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: "بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن."
شاهزاده با تمسخر گفت: " من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! " عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت : " جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته " شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: " پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. "
عارف پاسخ داد : " نه " و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: " این دوستی است که باید بدنبالش بگردی " شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : " استاد اینکه نشد ! "
عارف پیر پاسخ داد: " حال مجددا امتحان کن " برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد. شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: " شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند

قصارهای ازدواج

  • در انتخاب همسرت خود نهانی اش را ببین نه خودنمایی اش را، که اکثر فریب خودنمایی هارا می خورند.
  • ازدواج یکی از فرصت های فراروی از خود و کنار گذاشتن خودخواهی است، اما بیشتر تجربه کنندگان، آن را به عنوان فرصتی برای خودخواهی های بیشتر می بینند و در آن، خودبینانه تر از قبل عمل می کنند.     
  • ازدواج با یک نفر، ازدواج با سرنوشت او و شریک شدن درهمه ی مسایل و نتایج اوست.
  • طوری ازدواج نکن که بقیه ی عمرت را صرف حل کردن و گرفتار شدن به مسایلی بگذرانی که ازآن پدید می آید.
  • مهم تر از این که ازدواج کنی یا نه، پاسخ این سوال است که بدانی چه کسی با چه کسی ازدواج می کند و محصول این ممزوج چیست؟
  • فقط تعداد اندکی از تصمیم ها انتخاب آزادانه است. بیشتر تصمیم ها یا تحلیلی اند یا تقدیری یا ترحمی یا تنفری یا توهمی. تصمیم ازدواج نیز همین طوراست.
  • روح انسان در حال چرخش است. این روح و روان را باید با روح و روانی جفت کنید که با هم متناسب و هماهنگ و موزون باشد جز این سیالیت آنها و جریان سرنوشتشان با اشکال مواجه خواهد شد. زندگی بر آنان سخت می شود و شاید هم در درونشان متوقف گردد.
  • جفت های روحی حقیقی کسانی هستند که هر لحظه قلب خود را بسوی عشق می گشایند، در مسیری معنوی قرار می گیرند و خدمتی معنوی را به انجام می رسانند. بنابراین رابطه میان آنها محدود به جسم یا شخصیت هر یک نخواهد بود و رابطه ای قلبی خواهند داشت.
  • ملاقات بین جفت های روحی زمانی اتفاق خواهد افتاد که هر دو طرف از آمادگی لازم برخوردار باشند و بتوانند مسئولیت یکدیگر را بر عهده بگیرند

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم - ۱

* آخر همه چیز را می توان به اول آن سنجید. کارها را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کنید که خوبترین اول و آغاز است پس خوبترین پایان و نتیجۀ ممکن،‌ مقدور می شود. (1)

* هر متنی شاه بیتی دارد. هر تعلیمی بزرگی ستون و ستون هایی دارد. چادرها خیمه دارند و شاه بیت کلام الله و کتاب خدا،‌بسم الله الرحمن الرحیم است. (2)

* بسم الله الرحمن الرحیم کلیدی است که هر قفلی را باز می کند واگر ظاهراً بکار می رود و باز نمی کند بخاطر آن است که واقعاً و باطناً بکار نرفته. (3)

* همۀ درخت در هستۀ درخت وجود دارد زیرا هسته به درخت تبدیل می شود. همۀ قرآن و کلام خدا هم در بسم الله الرحمن الرحیم است پس از طریق بسم الله الرحمن الرحیم می شود همۀ قرآن را یافت و داشت و بکار برد. (4)

* نقش بسم الله الرحمن الرحیم در میان آیات کلام خدا مثل شاه میوه است در بین میوه ها. مثل سر است نسبت به بدن. بسم الله الرحمن الرحیم معجونی از کلام خداست و هر کس آن را بخورد مثل این است که همۀ کلام خدا به او خورانده شده. (5)

* خدایی که اسلام راستین ازآن می گوید،‌ خدایی است که در بسم الله الرحمن الرحیم آمده. خداوند بسیار مهربان و بسیار بخشنده ای که همه را دوست دارد و به همه می بخشد. این نه آن خدایی است که اسلام تحریف شده معرفی می کند یعنی خدایی کینه توز و نفرت خواه و جلاد بلکه خدایی است که اسلام ناب محمدی بازگو می کند. (6)

* اگر کسی بسم الله الرحمن الرحیم را بفهمد همۀ کلام خدا را فهمید و اگر کسی ظاهراً همۀ کلام خدا را دانست اما بسم الله الرحمن الرحیم را درک نکرد، چیزی از کلام خدا را درک نکرده. (7)

* بسم الله الرحمن الرحیم رمز ورود به نرم افزارهای خلاق و زندگی ساز کلام خداست. اگر کلمۀ عبور به درستی بکار نرود، امکان ورود و عبور و برخورداری میسر نیست. (8)

* همۀ معجزات از طریق بسم الله الرحمن الرحیم واقع شده و همچنان واقع شدنی است. (9)

* اگر چیزی بزرگ تر،‌ پرمعناتر، بالاتر،  خوبتر و کاملتر از بسم الله الرحمن الرحیم وجود داشت آیا خداوند آن را بعنوان برآیند و آغازگر سوره های کلام خود بکار نمی برد. نیست که نیامده. (10)

* در مقایسه، بسم الله الرحمن الرحیم مثل استارت ماشینی است که نام آن کلام خداست. اگر استارت به خوبی عمل نکند، ماشین روشن نمی شود و حرکت نمی کند. (11)

* از دیدگاه دانش روانشناسی مدرن و ذهن شناسی نوین این موضوع از طرق متعددی قابل اثبات است که بسم الله الرحمن الرحیم می تواند درمان همۀ بیماری ها و احتمالات روانی و روانتنی انسان، حلال همۀ مسائل درونی انسان و شاه کلید سلامتی روانی و تعالی روحی انسان باشد[1]. (12)

* برای پی بردن به عظمت نامحدود بسم الله الرحمن الرحیم یک راه دیگر هم هست. در همۀ مکنونات بشری،‌ در همۀ کتب مقدس،‌ در میان همۀ سخنان حکمت آمیز جستجو و تحقیق کنید، ببینید آیا کلامی بزرگتر و کاملتر و موثرتر از بسم الله الرحمن الرحیم پیدا می کنید؟ چنین کلامی وجود ندارد و نه ساخته شدنی است. (13)

* بر اساس دیدگاه کوانتمی و اثر مشاهده گر [2] هیچ کلامی مانند بسم الله الرحمن الرحیم نمی تواند تغییرات همه جانبه و سریعی را در زندگی ذهنی و عینی انسان ایجاد کند. این موضوع قویاً قابل اثبات است. (14)

* درک بسم الله الرحمن الرحیم پایان همۀ ترس ها و ناامیدی های بشر است. (15)

* کسی که شعار بسم الله الرحمن الرحیم می دهد اما با نفرت و بدخواهی عمل کند، مثل کسی است که در قالب عرضۀ عسل ، زهر را عرضه کند. (16)

* بسم الله الرحمن الرحیم کلمۀ نجات بشر از بدیهاست. (17)

* با بسم الله الرحمن الرحیم می توان روح کلام خدا و روح کل قرآن را صید کرد و از آن برخوردار شد. (18)

* روشنایی نور بسیط و فراگیر است و البته نور می تواند متمرکز و تک فام هم باشد مثل نور لیزر. جنبۀ رحمانیت و رحیم بودن خداوند، اشاره به این دو وجه نورانیت خداست. تابش فراگیر و بسیط نور که به رحمانیت خداوند اشاره دارد و برای همۀ موجودات است. رحمتاً للعالمین. و وجه متمرکز آن یعنی نور مخصوص، فیض و برکات خاص خدا که ویژۀ بندگان خاص اوست. (19)

* نرم افزارهای کامپیوتری در محیط معلومی باز می شوند و در هر محیطی نمی توان آنها را بکار برد. مثلاً وُرد در ویندوز باز می شود. محیط نرم افزارهای قرآنی هم محیط بسم الله الرحمن الرحیم است و آنها را فقط در فضای بسم الله الرحمن الرحیم می توانید باز کنید. (20)

* نور روشن می کند، گرم می کند، بینایی می دهد و زندگی ساز است. بسم الله الرحمن الرحیم همین است و واجد همۀ این ویژگی ها. (21)

* به زبان افسانه، بسم الله الرحمن الرحیم مثل غول چراغ جادوست که می تواند هر آرزوی انسان را برآورده سازد. (22)

* برای تغییر دادن انسان و زندگی انسان، نرم افزاری کاملتر و بزرگتر از بسم الله الرحمن الرحیم وجود ندارد.این به نوعی ابرنرم افزار است. (23)

* برای معرفی اسلام راستین به جهان، پیام بسم الله الرحمن الرحیم کافی است. (24)

* طی قرن اخیر یکی از بزرگترین دستاوردهای دانشمندان و محققان غربی، اثبات علمی و عملی اصل اندیشۀ خلاق است. اینکه انسان و زندگی انسان محصول اندیشه های اوست. بر این اساس هزاران کتاب نوشته شده و شاخه های مختلف روانشناسی مدرن و ذهن شناسی پدید آمده است مانند شاخۀ روانشناسی موفقیت. اما این به سادگی اثبات می شود که راه میان بُر و روش جهش یافته بکار بردن این نظریۀ بنیادی و زندگی ساز، تأکید و توجه بر بسم الله الرحمن الرحیم است. (25)

* گفته می شود که تأکید دین مسیحیت بر محبت خداوند و مهربان بودن او یکی از اصلی ترین و مهم ترین دلایل گسترش این دین در جهان بوده است. چرا نباید مسلمانان از عالی ترین داشته های خود، بهرۀ لازم و کافی را ببرند. (26)

* آیا اگر مردم جهان به بسم الله الرحمن الرحیم، به بخشندگی و محبت الهی معتقد شوند، اثری از خشونت و جنگ و ویرانی باقی می ماند. (27)

* با توجه به بسم الله الرحمن الرحیم نمی توان به آسانی دیگران و یا حتی گناهکاران و گمراهان را محکوم کرد. چون بسم الله الرحمن الرحیم به ما می گوید از کجا می دانی که خداوند او را پیش از این نبخشیده یا در همین لحظه او را مشمول رحمت خود قرار نداده است. (28)

* ای کاش می شد که بر سرلوحۀ سازمان ملل نوشت، به نام خداوند بخشندۀ مهربان. با همدیگر مهربان باشیم و همدیگر را ببخشیم. (29)

* بسم الله الرحمن الرحیم دارای قابلیت نجات همۀ دنیا از همۀ شرارت ها و خطرات است. (30)

* بسم الله الرحمن الرحیم مثل مُهر خداست. هر کس که حامل مُهر پادشاه باشد امکان بهره مندی از اختیارات و اقتدارات پادشاه را، در ملک او داراست. (31)

* کسی که به واقع می گوید بسم الله الرحمن الرحیم، نمی تواند از رحمت خداوند، در بارۀ هر چیزی و در هر زمانی ناامید باشد بلکه او در هر چیزی و در هر زمانی بطور نامحدودی به خداوند امیدوار و متکی است. (32)

* فهم بسم الله الرحمن الرحیم کوتاه ترین و مطمئن ترین راه است تا توکل حقیقی و برخورداری از امکان کارگزاری خداوند. و نیز بهترین راه است تا مستجاب شدن دعاها. (33)

* بسم الله الرحمن الرحیم ذکر عالی خداست. (34)

* زندگی هر انسانی بر اساس یک نظریۀ بنیادی استوار است که خود می تواند نظریات دیگری هم در دل خود داشته باشد. بسم الله الرحمن الرحیم عالی ترین نظریۀ بنیادی زیستن است. (35)

* بسم الله الرحمن الرحیم مانند ابر بارنده است. باران و برکات این ابر،  همۀ آن چیزهایی است که انسان برای متعالی زیستن به آن نیاز دارد. (36)

* ایجاد، فعالسازی و گسترش بنیادهای بسم الله الرحمن الرحیم در همۀ جهان یکی از بزرگترین خدمات الهی و یکی از اصلی ترین کارها برای نجات انسان و جهان است. (37)

* روح بسم الله الرحمن الرحیم روح زندگی است و زندگیِ روح بالایی در انسان وابسته به تحقق همین روح مهربانی و بخشش است. (38)

* کسی که در بارۀ چیزی شعار می دهد نمی تواند به اندازۀ کسی که به آن چیز عمل می کند از آن انتظار داشته باشد. داستان بسم الله الرحمن الرحیم هم از همین سنخ است. (39)

* بسم الله الرحمن الرحیم بزرگترین مولد اندیشه های زندگی بخش و کلمات خلاقه در انسان است. (40)

* در روش های شفاگری در مکتبهای باطنی، اصلی باطنی وجود دارد که اگر بخواهید آن را الزاماً به زبان عربی و قرآنی ترجمه کنید همان بسم الله الرحمن الرحیم می شود. (41)

* بسم الله الرحمن الرحیم بهترین راه حل حرص و حسد است . وقتی تو دانستی خداوند تو به طرز نامحدودی می بخشد، دیگر برای چه ممکن است حرص بزنی و در بارۀ چه چیزی به حسد آلوده شوی. (42)

* اگر انسان بداند که در نوری زندگی می کند که مهر بیکران و بخشش لایزال است چه چیزی همانند این یا نزدیک به این می تواند او را به آرامش برساند یا شاد و مسرور کند؟ (43)

* بهشت در تجربۀ بسم الله الرحمن الرحیم تحقق می یابد و جهنم جایی است که انسان عملاً ازاین دریافت محروم شده. (44)

* بسم الله الرحمن الرحیم همۀ زندگی انسان و تمام وجود او را غسل می دهد و پاک و مطهر می سازد. (45)

* اگر انسان طوری رفتار کند که گویی خدای او نمی بخشد و محبت نمی کند. اگر طوری عمل کند که انگار خداوندش رحمان و رحیم نیست نباید انتظارداشت که او خداوند مهربان و بخشنده را آنطور که شایسته است، تجربه نماید. (46)

* دریافت بسم الله الرحمن الرحیم پایان سختی ها و آغاز آسانی هاست. این پایان بدیها و پلیدی ها و آغاز خوبی ها و زیبایی هاست. (47)

* بسم الله الرحمن الرحیم حاوی گنج آسمانها و زمین است. هرچه آن را بیشتر دریافت کنی، روزی های آسمانی بیشتری دریافت خواهی کرد. (48)

* خداوند از طریق انبیاء الهی پیام خود را به انسان رسانده است و به او هشدارها و بشارتها داده و یگانگی خود را اعلام فرموده است. بسم الله الرحمن الرحیم نیز طریق برکت دادن و فزونی بخشیدن به زندگی حقیقی انسان است. (49)

* عجیب است که بدون برخورداری از بسم الله الرحمن الرحیم بشری زنده باشد و به واقع زندگی کند. این مثل آنست که حیات درختی را بدون آب فرض کنید. (50)  

* آخرین یافته های علمی و محکم ترین نظریات بنیادی تبیین جهان مانند نظریه کوانتم، ابرریسمانها و نسبیت، بطور غیرمستقیم همان بسم الله الرحمن الرحیم هستند و همان را به زبان علمی می گویند و بر تعیین کنندگی و تبیین پذیری آن،‌ در همه حیطه های زندگی تأکید دارند. (51)

* کدام مسئله انسان ممکن است با بسم الله الرحمن الرحیم حل نشود؟ هیچ کدام؟ مثل اینکه بگویی کدام تاریکی است که با  نور از میان نرود. (52)

* اگر همه زندگی انسان صرف درک بسم الله الرحمن الرحیم و عمل به آن شود، انسان زندگی خود را به بهای بسیار بزرگی سپری کرده است. (53)

* آیا می توان همۀ قرآن را در یک کفۀ ترازو قرار داد و بسم الله الرحمن الرحیم را هم در کفۀ دیگر؟ (54)

* وقتی می خواهیم چیزی را بسیار خلاصه و بلکه چکیده کنیم، سعی بر این است که در همان جملۀ چکیده و با حداقل کلمات که مثلاً ممکن است اسم یک کتاب باشد، به کلیۀ جنبه های موضوع اشاره کنیم. چرا خداوند در چکیده کردن از دو کلمه ای استفاده کرده که هر دو بر محبت الهی تأکید دارد؟ آیا خداوند تماماً محبت است؟ (55)

* خداوند نامحدود و از هر نظر لایتناهی و بی نهایت است. این یکی از معانی بسم الله الرحمن الرحیم است. اگر کسی امکان بخشش نامحدود را داشته باشد، خود به آن معناست که وجود او بی نهایت است. (56)

* خوبترین پرچم برای کشوری که خود را پایتخت کشورهای اسلامی می داند، پرچم بسم الله الرحمن الرحیم است. و ایران بخصوص در این زمان نیازمند این پرچم پرمعنا و چند وجهی است. (57)

* همۀ متون پیچیدۀ باطنی و روش های سرّی مکتبهای اسراری در برابر طریقۀ بسم الله الرحمن الرحیم همانند بازی اند. (58)

* اگر به هنر کیمیاگری از بعد الهی نگاه کنیم، رمز اصلی این هنر آموختن بسم الله الرحمن الرحیم است. (59)

* اگر کسی، عده ای یا ملتی خداوند مهربان و بخشنده را بپرستند جز این نمی تواند باشد که آنها خود مهربان ترین و بخشنده ترین مردم اند و یا اگر چنین مردمی در جهان وجود دارند باید گفت که آنها حتماً خداوند بخشنده و مهربان را می پرستند. (60)

* اسم اعظم خداوند که کلید درها و روزنه های آسمانها و زمین است، نهفته در بسم الله الرحمن الرحیم است. (61)

* برای خواننده کلام خدا، نقش بسم الله الرحمن الرحیم مانند آن است که زنده می کند و نقش آیات دیگر مثل این است که برنامه زندگی را بازگو می کنند. (62)

* اگر اولِ چیزی را ندانی،‌ وسط و آخرش را هم نمی دانی. پس اگر متوجه بسم الله الرحمن الرحیم که آغاز کلام خداست نشوی وسط و آخر کلام خدا را هم نخواهی فهمید. (63)

* بسم الله الرحمن الرحیم پرچم خداست. کسی که در زندگی تحت پرچم خدا حرکت کند، از حمایت و پشتیبانی خداوند برخوردار است. (64)

* بسم الله الرحمن الرحیم شروع می شود اما تمام نمی شود زیرا بخشش و محبت الهی نامحدود و تمام نشدنی است. (65)

* اگر کارها را به نام خداوند بخشنده و مهربان آغاز کنیم، همان خداوند کار را به سرانجام و به آخر می رسد. (66) 

 

2-عرفان (دروغین) حلقه تهدیدی جدی برای بهداشت معنوی جامعه(حجة الاسلام حمید رضا مظهری سیف)

 


مقدمه
سلامت زندگی انسان همیشه از سوی عوامل مخربی تهدید می‌شود، گاهی این عوامل به بدن و سلامت جسمانی آسیب می‌رسانند، که در این صورت بهداشت جسمی و مباحث علوم پزشکی مطرح می‌شود. گاه دیگر عوامل آسیب‌زای روانی هستند که موضوع بهداشت روانی را پیش می‌کشند و دانش روانشناسی به آن رسیدگی می‌کند. اما نوع دیگری از عوامل آسیب‌زا هستند که اندیشه‌های معنوی، باورها، اخلاق و ارزش‌های انسانی را تهدید می‌کنند،‌ در این جاست که بهداشت معنوی به میان می‌اید و علمای علوم دینی، انسان‌‌شناسان متأله و اساتید اخلاق و عرفان مسئول رسیدگی به آن هستند.

با افزایش خرافات و آسیب‌های معنوی صاحب این قلم به تازگی نظریة بهداشت معنوی را در مجامع علمی مطرح کرده و امیدوار است که با استقبال محققان و دانشمندان، راه حل‌هایی برای بخشی از مسائل و مشکلات امروز مردم پیدا شود.


عرفان حلقه تهدیدی جدی برای بهداشت معنوی جامعه

سلامت زندگی انسان همیشه از سوی عوامل مخربی تهدید می‌شود، گاهی این عوامل به بدن و سلامت جسمانی آسیب می‌رسانند، که در این صورت بهداشت جسمی و مباحث علوم پزشکی مطرح می‌شود. گاه دیگر عوامل آسیب‌زای روانی هستند که موضوع بهداشت روانی را پیش می‌کشند و دانش روانشناسی به آن رسیدگی می‌کند. اما نوع دیگری از عوامل آسیب‌زا هستند که اندیشه‌های معنوی، باورها، اخلاق و ارزش‌های انسانی را تهدید می‌کنند،‌ در این جا است که بهداشت معنوی به میان می‌آید و علمای علوم دینی، انسان‌‌شناسان و اساتید اخلاق و عرفان مسئول رسیدگی به آن هستند.

با افزایش خرافات و آسیب‌های معنوی صاحب این قلم به تازگی نظریة بهداشت معنوی را در مجامع علمی مطرح کرده و امیدوار است که با استقبال محققان و دانشمندان، راه حل‌هایی برای بخشی از مسائل و مشکلات امروز مردم پیدا شود.


یکی از بسترهای پیدایش آسیب‌های معنوی

همیشه نیازهای انسانی موجب می‌شود که عده‌ای آگاهانه به قصد سوء‌استفاده یا ناآگاهانه جایگزینی بدلی برای پاسخ به نیاز مردم ارائه دهند. نیاز به معنویت در روزگار ما از یک سو و افزایش بیماری‌های نا‌‌شناختة جسمی و روحی از سوی دیگر باعث شده است که مدعیان دروغین و عرفان فروشان درون‌تهی بازاری برای ترویج خرافات و بازی‌گری‌های خود پیدا کنند. در این بین عده‌ای که هوشمندتر هستند و با تشکیلات و کارگروهی وارد عمل می‌‌شوند، موفق‌تر بوده و گروهی از مردم گرفتار را به سوی خود جذب می‌کنند.

وقتی کسی دچار مشکلات باشد بیش از اینکه به اشکلات مدعی حل مشکل فکر کند، در جستجوی نتیجه است و نسبت به تناقض‌ها، دروغ‌ها و کجروی‌های طرف مقابل چشم فرومی‌بندد و تجربه را بر تحقیق مقدم می‌کند. حتی ممکن است خطاهای آشکاری را به عنوان اینکه شاید من نمی‌فهمم، فروبگذارد، تا روزنة امیدی را برای درمان دردها و پایان رنج‌های خود از دست ندهد. و صد البته آمیخته شدن موضوع خطیر درمان با اسرار پیچیدة عرفان، کار اندیشه‌ورزی و تحقیق را دشوار می‌سازد و برای کسانی که شتاب‌زده در انتظار نتیجه هستند،

زمینه‌ساز سست گرفتن رشتة خرد و تحقیق می‌شود. عرفان حلقه اما چند سالی در کشور ما تاخت و تحلیل‌های نقادان و هشدارهای دلسوزان کمتر اثری می‌گذاشت. اشتیاق و ساده‌دلی عده‌ای از یک سو و اشتباه و سهل‌انگاری مسئولین از سوی دیگر بستر گسترش سرطانی این جریان فریبنده و پرتناقض را در کشور فراهم کرد. تا جایی که شبکة هرمی آموزش عرفان حلقه در تمام کشور گسترده شد و شاید امروز دیگر نتوان از پیشرفت آن جلوگیری کرد، مگر با ایجاد یک نهضت روشنگری و هوشیاری گروهی از مردم که مخاطب این جریان بوده‌اند. در این مقالة کوتاه به جایگاه معنوی عرفان حلقه و سپس نمونه‌هایی از تناقض‌گویی‌های آنها اشاره می‌شود. 

 

عرفان حلقه در جغرافیای معنوی

از دیدگاه عرفانی سراسر عالم هستی رحمت عام الهی است. مؤمنان و کافران، خوبان و بدان، حقیقت‌طلبان و حقیقت‌ستیزان و حتی شیاطین و فرشتگان غرق در رحمت عام یا رحمت رحمانی هستند. رحمانیت خداوند هیچ مقابل و متضادی ندارد. اما رحمت خاصه یا رحیمی خدا مخصوص خوبان و حقیقت‌جویان و دوستان خداست، و در مقابل آن قهر و غصب الهی است.

خداوند با رحمانیتش به شیطان فرصت داد و به بدکاران زندگی و نعمت می‌دهد تا یا خود را تغییر دهند و به رحیمیت خداوند راه‌یابند و یا در قهر او غوطه‌ور شوند. بنابراین رحمانیت او هیچ خصوصیتی ندارد و همه را در برگرفته است. از یک جهت هم شامل رحیمیت خدا و هم شامل قهر غضب اوست و نتیجة برخورداری از رحمانیت هم هدایت است و هم گمراهی و اضلال. در عرفان حلقه ادعا این است که پیروان به حلقه‌های رحمانیت خداوند متصل می‌شوند. و حقیقت رحمانیت هم فرصتی برای هم‌نشینی با شیاطین و شرارت کردن است و هم مقدمه‌ای برای هم‌سخنی با فرشتگان و سیر به سوی معبود. که البته هر کدام از این‌ها نشانه‌هایی دارد. اگر در فرصتی که رحمانیت خداوند به انسان داده به رحیمیت او بیاندیشد و آن را بجوید به راستی اهل رحمت ‌است و به زودی در آغوش عشق و رحمت خاصة خداوند آرام خواهند گرفت و از او خواهند شنید که «ای جان به آرامش رسیده به سوی پروردگارت بازگرد در حالیکه شادمان و راضی هستی و او نیز از تو خشنود و راضی است.» (فجر/27و28)

اما کسانی که به رحمانیت تکیه کرده و در آن فرومانده‌اند، مثل شیطان و بلکه شیاطینی انسان‌نما خواهند بود که از فرصت‌ها و نعمت‌های الهی برای دور شدن و دشمنی با خدا استفاده می‌کنند، و مورد قهر و ناخشنودی او قرار می‌گیرند. عرفان حلقه به اعتراف پایه‌گذاران آن برای اتصال به حلقه‌های رحمانی است (انسان‌از منظری دیگر ص 15تا18) و در طول این سال‌ها نه در دوره‌های آموزشی و نه در کتاب‌های‌شان برای حلقه‌های رحیمیت تعریف و برنامه‌ای ارائه نداده است.

بنابراین با صرف نظر از شواهد عینی که تسلیم شدن در برابر شیطان و وسوسه‌های نفسانی را در عرفان حلقه نشان می‌دهد، با تحلیل مدعای آنها بر اساس چارچوب نظری برآمده از عرفان، این جنبش شبه معنوی به روشنی در فضای شیطانی قرار می‌گیرد. در این باره نمونه‌هایی از تناقض‌گویی و خودپرستی‌ که در اساس‌نامة این فرقه موجود است، موضوع را کاملاً روشن می‌نماید.

نکته جالب در این اصل اینکه روح‌ پرستی و کتاب ‌پرستی و مکان‌ پرستی حتی قبل از خود پرستی و دنیا پرستی ذکر شده است. حالا بر فرض صحت این حرف‌ها که پاکان و ناپاکان اگر بخواهند از رحمانیت برخوردارند و هیچ افزوده‌ای به شعور کیهانی و حلقه‌های رحمانی لازم نیست و همه بدعت گذاری و تقلب است؛ درجایی از مانیفست عرفان حلقه این طور می‌خوانیم: 

«برای بهره‌برداری از عرفان عملی عرفان کیهانی (حلقه)، نیاز به ایجاداتصال به حلقه‌های متعدد شبکه شعور کیهانی می‌باشد و این اتصالات،‌ اصل لاینفک این شاخه‌ی عرفانی است. جهت تحقق بخشیدن به هر مبحث در عرفان عملی، نیاز به حلقه‌ی خاص و حفاظ‌های خاص آن حلقه می‌باشد. اتصال به دو دسته کاربران و مربیان ارایه می‌شود، که تفویضی بوده، در قبال مکتوب نمودن سوگند نامه‌های مربوط، به آنان تفویض می‌گردد. تفویض‌ها، توسط مرکزیت که کنترل و هدایت‌کننده‌ی جریان عرفان کیهانی (حلقه) می‌باشد، انجام می‌گیرد.» (عرفان کیهانی (حلقه).ص80)

به این ترتیب مربیان عرفان حلقه که اتصال را از مرکز مدیریت عرفان حلقه دریافت کرده‌اند می‌توانند آن را به دیگران انتقال دهند یعنی اتصال به رحمت عام الهی با وساطت فیض در سلسله مراتب عرفان حلقه امکان پذیر است! با این وصف یک مربی عرفان حلقه اگر چه دروغ گو باشد و یا به ناپاکی‌های دیگر آلوده باشد، چون اتصال به رحمت عام الهی فراتر از این قیدهاست، چون او اتصال را از مرکزیت و سلسله مراتب عرفان حلقه و شعور کیهانی دریافت کرده و اجازه تفویض را هم گرفته است، می‌تواند آن را به دیگران منتقل کند، اگرچه گیرندة اتصال از مربی‌خود پرهیزکارتر باشد، در غیر این صورت شاید، بلکه قطعاً به رحمت عام الهی نمی‌رسد!
بنابراین رحمت عام الهی با اجازه مرکزیت عرفان حلقه در دسترس بندگان خدا قرار می‌گیرد. توسل و توجه به انبیاء و اولیاء و واسطة فیض بودن آنها مردود است و تنها مرکزیت عرفان حلقه و سلسله مراتب مربیان آن واسطه فیض شعور الهی و اتصال به رحمت عام حق تعالی هستند.

برای نقش واسطه فیض بودن مرکزیت و سلسله مراتب عرفان حلقه توصیف‌های زیبایی بیان شده است از جمله اینکه «از آن چه را که روزی آسمانی دارند، مانند روزی زمینی خود،‌ به دیگران انفاق کنند «مما رزقناهم ینفقون» و از اتصال خود برای آن‌ها نیز ایجاد اتصال کنند.» (انسان از منظری دیگر.ص15و16) اما این توصیفات زیبا و استفاده تأویلی از آیات قرآن مشکل تناقض گویی را پیچیده‌تر می‌کند. چون از دیدگاه قرآن رحمت عام الهی دردسترس همه است و هیچ اختیاری برای استفاده از آن وجود ندارد، نعمت‌ها ومهلت‌هایی که بین مؤمنان و کافران مشترک است از رحمت عام سرچشمه می‌گیرد وکسانی که از آن درست استفاده کنند و به راه ایمان و شکرگذاری و عشق به خداوند قدم بردارند در حقیقت به حلقه‌ها یا مراتب رحمت خاصه و رحیمیت اومتصل شده‌اند. «و کان بالمؤمنین رحیماً» (سورة مبارکة احزاب/آیة 43) 

بنابراین تناقض بزرگ عرفان حلقه را می‌توانیم این طور عنوان گذاری کنیم: رحمت عام خدا فقط در دست ماست. اگر سازندگان این فرقه دست به ابتکارمی‌زدند و نوع دیگری از رحمت الهی را تعریف می‌کردند، به نام رحمت حلقه‌ای بهتر بود، البته باز هم دروغ می‌شد، ولی دست کم تناقضی در تناقضی دیگر وجود نداشت.
طراحان عرفان حلقه می‌توانستند بگویند این یک کشف جدید عرفانی است، حتی می‌توانستند بگویند این رحمت جدید و تازه کشف شده، اساساً به تازگی از سوی خداوند در جهان جریان یافته است، و اگر پیامبران گذشته از آن سخن نگفته‌اند به این علت است که در زمانه آنها این نوع رحمت وجود نداشته است.خداوند مهربان در روزگاری که پلیدی همه دنیا را فراگرفته است و بشر راه نجات و سعادت را در غوغای زندگی مدرن و تکنولوژی گم کرده ، رحمت حلقه‌ای را اعمال فرمود تا راهی برای بندگانش بگشاید.

به این ترتیب عرفانی کاملاً جدید و مناسب با شرایط زمانه طراحی می‌شد که پیوند زدن آن با نظریات فیزیک کوآنتوم و نسبیت و نیز منشور حقوق بشر واندیشه صلح جهانی و سایر پدیده‌ها و مفاهیم امروزی خیلی ساده‌تر انجام می‌گرفت. در این صورت با سرعت مدخل‌ها و سرفصل‌هایی در دانشنامه‌های ادیان جدید
 (New Religious Movements) به نام عرفان حلقه نوشته می‌شد و با چند اقدام دیگر حتی می‌توانستند جایزه پل‌کروس یا جایزه‌ صلح نوبل را به خود اختصاص دهند.

آنچه گفته شد پیشنهاد نیست، بلکه پیش‌بینی‌هایی است که برای بازار پررونق معنویت‌های آسیب‌زا قابل تصور است و افرادی که بهداشت معنوی جامعه رامسأله خود می‌دانند، باید به آنها فکر کنند و برای جامعه نسبت به این آسیب‌ها «ایمنی معنوی» ایجاد کنند. 

تا اینجا معلوم شد که عرفان حلقه رحمت عام الهی را در اختیار خود می‌داند و اتصال بندگان خدا با آن باید از طریق مرکزیت و سلسله مراتب مربیان این فرقه انجام شود. اگر بخواهیم با ادبیات عرفان حلقه سخن بگوییم، باید گفت که خود پرستی‌ها و خودنمایی‌های عرفان حلقه به این اندازه پایان نیافته و دامنه آن بسیار گسترده شده است. در واقع این فرقه نه تنها عقاید و تصورات خود را یگانه راه حقیقت می‌پندارد بلکه هیچ نام دیگری را غیر از نام خود مجاز نمی‌شمارد.

«هیچ کس حق معرفی این اتصال را با نام دیگری غیر از شبکه‌ی شعور کیهانی و یا شعور الهی نداشته، این کار فریب دیگران محسوب شده و باعث سوق آن‌ها به سمت غیر از خدا (اصل اجتناب از من دون الله) و انحراف همگان خواهد شد وهمچنین هر عاملی که فرد اتخاذ نموده تا بدان وسیله خود را مطرح نماید و یامنجر به منیت و ادعای رجحان و برتری نسبت به دیگران شود ، از انحرافات بارز هستند. (اصل اجتناب از اَنا خیر منه).» (عرفان کیهانی (حلقه).ص90و91)

معلوم نیست که اگر حقیقت ماجرا فرقی نداشته باشد تغییر نام چگونه موجب سوق به سمت غیر خدا و فریب دیگران خواهد شد؟ و جالب اینجاست که ادعای رجحان وبرتری ‌طلبی برای همه از انحرافات بارز است اما در خصوص سازندگان عرفان حلقه انحراف بارز نیست ؛ اگر چه در حد پرستیدن نام خود باشد. اگر عرفان حلقه درست است، چه اشکالی دارد که گروهی به جای شعور کیهانی بگویند، شعورجهانی، یا روح کیهانی، یا آگاهی الهی،‌ یا شعور هستی، یا هوشیاری خلاق، یا نیروی بی‌کران، یا نیروی الهی، یا هر نام دیگر؟
این در حالی است که درباره خداوند معتقدند، اگر چه با نام‌های گوناگون یادشود، چون منظور و مقصود یکی است، خواندن او به نام‌های گوناگون در ادیان مختلف اشکالی ندارد.


درمان‌گری شیطانی

در عبارات بالا خواندیم که اساس‌نامه عرفان حلقه همه کسانی که بر رحمت الهی چیزی می‌افزایند متقلب اعلام می‌کند و اثبات این تقلب و بدعت گذاری به این است که با حذف آن عامل حلقة وحدت که همان حلقه‌های شعور کیهانی یا رحمانیت است همچنان عمل می‌کند. (عرفان کیهانی (حلقه).ص103) به طور مصداقی و روشن توسل به اهل بیت و قرآن کریم در تعالیم عرفان حلقه افزوده‌های متقلبانه است و طلب اتصال از طریق تشکیلات عرفان حلقه درست و صادقانه چون با حذف دعاها و قرآن و توسل به اهل بیت شعور کیهانی عمل می‌کند، ولی بدون اتصال از طریق تشکیلات حلقه عمل نمی‌کند. پس می‌بینیم که درمان‌گری در تشکیلات عرفان حلقه فقط درمان نیست بلکه یک متدولوژی معرفت‌شناختی است و برای اثبات عرفان راستین و عرفان تقلبی ارائه می‌شود و نتیجة آن هم این است که نفی رسول الله و خاندان او و کتاب خدا به عنوان واسطه‌های اتصال به رحمت الهی است، در حالی که خداوند پیامبر را رحمةٌ للعالمین معرفی کرده و قرآن را با وصف شفا و رحمت می‌شناساند. به همین علت لازم است که با دقت موضوع درمان‌گری در عرفان حلقه را بررسی کنیم.

مهمترین مسأله مطرح دربارة عرفان حلقه، توانایی ظاهری آنها برای درمان‌گری است. توضیح اینکه افراد تحت تعلیم در این فرقه با چند لحظه تسلیم شدن و گشودن وجود خود، به شعور کیهانی متصل می‌شوند و از آن پس نیروی درمان‌گری پیدا می‌کنند. بدون اینکه تغییری در خود ایجاد کنند یا برای جلب رضای خدا عملی انجام دهند، در یک لحظه تسلیم شدن به نیروی درمان‌گری دست پیدا می‌کنند.

راز ماجرا این است که شیطان برای سرگردان کردن انسان در حلقه‌های رحمانیت و باز داشتن او از رحمت خاصه و به تباهی کشیدن فرصت‌ها و نعمت‌های رحمانی، دست به شیطنت‌های شگفت‌انگیزی می‌زند که یکی از آنها بهبود نمایی است. به این معنا که شیاطین که از جن‌ و جنس آتش هستند، از نیروهایی برخوردار بوده و در شرایطی می‌توانند از نیروی خود استفاده کنند. همچنانکه در قرآن مجید و در ماجراهای حضرت سلیمان آمده است که آن پیامبر بزرگ خدا به اطرافیان خود گفت چه کسی می‌تواند تخت بلقیس را حاضر کند، یکی از جنیان گفت: پیش از آنکه از جای خود برخیزی تخت را به اینجا می‌آورم. (سورة مبارکه نمل/38و39)

جن‌ها می‌توانند در عالم مادی کارهایی انجام دهند اما تا انسان سراغ آنها نرود و پای آنها را در زندگی خود باز نکند توان دخالت ندارند. اما اگر به هر طریق و با هر نامی به نیروی آنها پناه ببرد و تسلیم‌شان شود، آنگاه می‌توانند کارهایی انجام دهند. چنانکه قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «بعضی از انسان‌ها به گروهی از جن‌ها پناه می‌برند و بر ذلت‌شان افزودند.» (سورة مبارکة جن/6) جن‌ها ممکن است به کسانی که به آنها پناه برده‌اند، کمک‌هایی بکنند از جمله ‌اینکه امور پنهان را برایشان آشکار کنند، یا اشیائی را جابجا کنند و یا از نیروی خود برای جبران ضعف‌ها و بیماری‌ها استفاده کنند بدون اینکه درمان و بهبودی اتفاق افتاده باشد. مثل اینکه به یک فلج کمک کنند تا روی پا بایستد. این مورد بهبود نمایی یا شفا نمایی است که در واقع درمانی صورت نگرفته، فقط با تسلیم شدن فرد نیروهای شیطانی وارد زندگی او شده و بدون شک دردسرها و تبعاتی خواهد داشت.
در عرفان حلقه نیروهای شیطانی با نام شبکه شعور منفی (عرفان کیهانی (حلقه).ص93) یا موجودات غیر ارگانیک نامیده شده‌اند و ادعا می‌شود که با آنها ارتباطی ندارند. اما گذشته از معیارهای روشن اخلاقی و دینی در درمان‌گر و درمان‌جو که نفوذ نیروهای شیطانی را نشان می‌دهد، شاخص‌های دیگری برای تشخیص درمان‌های شیطانی وجود دارد، از جمله تدریجی بودن و زمان‌بری درمان‌های شیطانی؛ زیرا نیروهای شیطانی محدود است و برای حصول نتیجه نیاز به زمان دارد. اما نیروی الهی در لحظه‌ای با «کن فیکون» اوضاع را دگرگون می‌کند. همانطور که در ماجرای حضرت سلیمان آمده افریت جنی برای آوردن تخت بلقیس نیاز به زمان داشت و گفت پیش از آنکه از جای خود برخیزی آن را می‌آورم،‌ و حضرت سلیمان به او و نیرویش هیچ اعتنایی نمی‌کند. در مقابل وقتی که آن انسان مؤمن به نام «عاصف بن برخیا» با نیروی الهی خواستة جناب سلیمان را پاسخ می‌دهد، در چشم به هم زدنی تخت حاضر می‌شود و حضرت سلیمان به خاطر توفیق تربیت چنین انسان‌هایی خدا را شکر می‌کند. (سوره مبارکة نمل/ آیه40)

نشانة دیگر درمان‌های شیطانی و تفاوت آن با درمان‌های الهی با مقایسة درمان‌جویان عرفان حلقه با شفا یافتگان در زیارتگا‌ه‌ها و توسل به معصومین معلوم می‌شود. درمان یافتگان از طریق الهی و معنوی تمام امراض‌شان و به طور کامل برطرف می‌شود. یعنی اگر کسی فلج باشد و کور هم باشد، وقتی شفای الهی می‌آید، همة مرض‌ها کاملاً از بین می‌رود؛ اما با درمان‌های شیطانی همة مشکلات برطرف نمی‌شود و در بسیاری از موارد مرض اصلی و مورد نظر هم به طور کامل درمان نمی‌پذیرد.

راه نفوذ نیروهای شیطانی در وجود فرد و زندگی او، تسلیم شدن است. تسلیم شدن دو صورت دارد: یا تسلیم شدن به خواسته‌های مشخص و روشن خداوند است که در شریعت آمده و در هر دینی احکام آن معلوم است. در این صورت ظاهر و باطن شخص شهادت می‌دهد که تسلیم و دلباخته خداوند است. صورت دوم تسلیم برابر دربرابر اموری ناشناخته‌ است که به شکلی مبهم و ذهن فرد انجام می‌گیرد؛ در این صورت راه نفوذ شیاطین کاملاً باز می‌شود؛ به خصوص اگر پای استفاده از نیروهای آنها در میان باشد و فردی که به طور مبهم خود را در وضعیت تسلیم قرار داده و وجود خود را کاملاً گشوده، انتظار رویدادی مثل درمان شدن یا جابجایی اجسام را داشته باشد.

پایه و اساس عرفان حلقه دست‌ درازی به سوی نیروهای شیطانی است که آثار و نشانه‌های آن به صورت علمی و تجربی در زندگی و اطراف درمان ‌گران و درمان‌ جویان کاملاً قابل بررسی است. دیگر روزگاری که گروهی با تنگ نظری این پدیده‌ها را خرافات می‌پنداشتند گذشته است. جن می‌تواند در شرایط خاصی به زندگی انسان وارد شود که ساده‌ترین راه ورودشان به تعبیر قرآن کریم پناه بردن به آنهاست. عرفان حلقه این در را می‌گشاید و نیروهای شیطانی را به نام شعور کیهانی و حلقه‌های رحمانی معرفی می‌کند. به همین علت کنار گذاشتن قرآن و اهل بیت خللی در حلقه‌های آنها ایجاد نمی‌کند، بلکه واسطه این نفوذ شیطانی مرکزیت عرفان حلقه و سلسله مراتب مسترهاست.


از عشق تا شریعت

وقتی انسان در برابر ناشناخته و در ابهام کامل تسلیم شد، شیاطین بر او مسلط می‌شوند و نیروی خود را در او جریان می‌دهند. حضرت علی در این باره فرموده‌اند: «شیطان در سینه‌های‌شان تخم می‌گذارد و جوجه می‌آورد و با چشمان آنها می‌نگرد با زبان آنها سخن می‌گوید.» (نهج‌البلاغه) شیطان که برای پیش‌برد برنامه‌های خود معمولا خودش را پنهان می‌کند، خود را به عنوان خدا معرفی کرده و وسوسه‌های خود را به دل تسلیم شدگانش سرازیر می‌کند؛ آنگاه دلی که لانة شیطان شده این وسوسه‌ها را الهام الهی پنداشته و خود را در مسیر عرفان می‌بیند، با این که ظاهر و باطن او شهادت می‌دهد که در مسیر عرفان نبوده بلکه دقیقاً بر خلاف خواست خدا در حرکت است.

در اساس‌نامة عرفان حلقه نوشته‌اند: «انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست و در حقیقت خدا عاشق انسان می‌شود و انسان معشوق می‌باشد و مشمول عشق الهی. و انسان می‌تواند فقط عاشق تجلیات الهی، یعنی مظاهر جهان هستی شود و پس از این مرحله است که مشمول عشق الهی می‌گردد.» (عرفان کیهانی (حلقه).ص124و125)

آغاز این اصل یک دروغ بزرگ و شیطانی است، برای شعله ‌ور شدن آتش عشق خداوند، کمترین درجات معرفت کافی است. اگر چه انسان نمی‌تواند خداوند را به طور کامل بشناسد ولی قلبی که هنوز لانة شیطان نشده بهتر از همة مظاهر هستی، هستی بخش مهربان را درک می‌کند و به او عشق می‌ورزد و در شرایط سخت زندگی امید و عشق به او را تجربه می‌کند. هم از این رو همة قلب‌ها با او آشنا هستند، اگر چه ذهن‌ها سوالات و مجهولاتی داشته باشند. اگر آدمی خود را تسلیم شیطان کند صد البته که دیگر از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست، اما قلب‌های لبریز از نور فهم و فروغ ایمان تمام عالم را نشانه‌های او می‌دانند و ذره‌ذرة عالم و لحظه لحظة زندگی‌شان گامی در راه عشق خداوند و شکوفایی معرفت اوست.

وقتی خداوند از فهم بشری کاملاً کنار گذاشته شود به طور طبیعی عشق به او هم مفهوم خود را از دست می‌دهد و آنگاه بشر می‌ماند و دل‌ باختگی به مظاهر جهان هستی از این عشق و دلباختگی‌هم هرچیزی ممکن است به وجود بیاید. که نمونه‌های بارز آن مسترپارتی‌های عرفان حلقه یا میهمانی مربیان عرفان حلقه است. البته ممکن است از این میهمانی‌ها جاهای دیگر هم برگزار شود، اما مشکل اصلی در اینجا این است که در عرفان حلقه، خانم‌ها و آقایان استاد عرفان هستند، آن هم عرفانی که در اساس‌نامة خود شریعت و طریقت و حقیقت را در نهایت یکی می‌داند! (رک: عرفان کیهانی (حلقه).ص112)


نسبت میان شریعت و طریقت و حقیقت در عرفان حلقه

با اینکه از سوی مرکزیت عرفان حلقه بر التزام به شریعت تأکید می‌شود. اما عملاً بسیاری از سلسله‌ مراتب مربیان چندان پایبند نیستند و حتی بعد از آشنا شدن با عرفان حلقه دلبستگی و پایبندی آنها به شریعت کاهش می‌یابد. علت این دوگانگی میان گفتار و رفتار یکی از اصول اساس‌نامه عرفان حلقه است. در این اصل آمده است: «در عرفان کیهانی (حلقه)، مسیر اصلی طریقت است که بر روی این مسیر که مسیر عمل است، از شریعت و حقیقت بر روی آن دریافت صورت می‌گیرد. و در انتها هر سه بر یکدیگر منطبق می‌گردند. این حرکت می‌تواند مطابق شکل زیر باشد و این بدان معنی است که در جریان عمل، انسان به کاربرد شریعت پی برده و به حقیقت نیز نایل می‌گردد.

حقیقت
طریقت
شریعت
بدیهی است که انسان به لحاظ ساختار وجودی‌اش، متکی به گونه‌ای عمل برای شکل گیری و رشدیابی در مسیر کمال است؛ این اعمال را آفریننده‌ی او که داناست، برای او در طرح عظیمش طراحی عظیمی کرده و آن مستعد ساختن حضور هزاران نبی و خبرگیرنده و پیام‌آور است،‌ که به عنوان رسول و فرستاده موظف به ابلاغ پیام و انذار بشر و تبشیر راه یافتگان شده و شریعت و نحوه‌ی راه رفتن در مسیر کمال خواهی را برای انسان ترسیم کرده‌اند.» (عرفان کیهانی (حلقه).ص112)

پیچیدگی و ناروان بودن این عبارات برای این است که کمر جملات زیر بار معانی دوپهلو و غیر صریح خم شده و نوشته را با پیچ و تاب‌های غریبی آمیخته است. نخست اینکه طریقت اصل است و همانطور که در تصویر دیده می‌شود، شریعت و حتی حقیقت باید به آن نزدیک و با آن منطبق شوند. یا به بیانی که در اصل آمده، «از شریعت و حقیقت بر روی آن دریافت صورت می‌گیرد.» حال می‌پرسیم این طریقت چیست که نه تنها شریعت، بلکه حقیقت هم از روی آن دریافت می‌شود؟

پاسخ این پرسش در بخش دوم اصل یعنی بخش بعد از تصویر آمده است. طریقت اعمالی است که آفریننده دانا در طرح عظیمش برای انسان طراحی کرده است. این طرح عظیم چیست؟ آیا دین است؟ هیچ اشاره‌ای نشده؛ چیزی غیر از دین است؟ آیا نوعی سیستم ارتباط شخصی با آفریننده است؟ اصل باید خیلی صریح و روشن باشد، اما در این جا می‌بینیم با ابهام و استفاده از عبارات کمر خمیده و گرانبار نگارش یافته، در حالیکه دربارة ارتباط شریعت و طریقت و حقیقت تاکنون سخنان بسیار گفته شده و با این پیشینه، چند سطر شیوا نوشتن، کار دشواری نیست.

به هر روی در توضیح طرح عظیم نوشته‌اند: «مستعد ساختن حضور هزاران هزارنبی و خبرگیرنده و پیام‌آور است...» با توجه به این جمله ظاهراً این طرح عظیم خود دین نیست، بلکه پیش از حضور پیام‌آوران و فرستاده شدن دین است. بستر و طرحی که مستعد ساختن حضور هزاران پیام‌آور است. حضور پیام‌آوران هم نکتة قابل توجهی است. چون حضور با فرستاده شدن فرق دارد، ممکن است پیامبرانی فرستاده شوند، اما همیشه حضور نخواهند داشت. از دیدگاه این اصل طرح عظیم آفرینندة دانا مستعد ساختن حضور پیام‌آوران است، نه فرستادن آنها. پس با پیروی از این طرح باید در جستجوی پیام‌آوری حاضر باشیم که طریقت در استعداد اوست و شریعت و حقیقت که کمال و راه کمال‌خواهی است، از روی آن دریافت می‌شود.

بنابراین سرنوشت شریعت و طریقت و حقیقت بسیار مبهم و نامعلوم است، اگر چه درنهایت به هم خواهند رسید. اما کجا به هم می‌رسند؟ و آنگاه که گرد هم آیند شریعت چه شریعتی خواهد بود و حقیقت چه حقیقتی؟ چندان معلوم نیست و شاید طریقت عرفان حلقه بتواند چشم اندازی از شریعت و حقیقت مورد نظر آن به ما نشان دهد؟ البته این همه در نهایت که به هم برسند و منطبق گردند آشکار می‌گردد. بنابراین طریقت عرفان حلقه در نهایت سرنوشت حقیقت و شریعت را معلوم خواهد کرد. و شریعت و حقیقت باید از روی طریقت حلقه دریافت شود و با آن منطبق گردد.

اگر کسی بیاید و صادقانه و به دور از فریب‌کاری اساسا آیین جدیدی بیاورد، می‌توان با او گفتگو کرد، اشکالات را به گفت و حرف‌هایش را شنید؛ اما اینکه با شعار شریعت‌‌گرایی و استفاده از آیات پیش آیند و در پس آن افکار و عقاید دیگری را پنهان کنند منصفانه نیست و باب گفتگو و طرح و بررسی اندیشه‌ها و باورها بسته می‌شود.

گذشته از آنچه دربارة نگرش عرفان حلقه نسبت به شریعت گفته شد و پر از ابهام‌ها و نقض‌ها بود. اساساً ورود عرفان حلقه به موضوع شریعت یک دین خاص مثل شریعت اسلام و تأکید بر آن با برخی از اصول اساس‌نامة این فرقه تعارض دارد. در یکی از اصول آمده است: «اعتقادات افراد به دو بخش زیربنا و روبنا تقسیم می‌شود. زیربنا بخش اشتراک فکری همه‌ی انسان‌ها بوده، همان‌گونه که در بخش نظری و عملی عرفان کیهانی (حلقه)‌ به اثبات می‌رسد، شعور الهی و یا هوشمندی حاکم بر جهان هستی است، که در این شاخه‌ی عرفانی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. روبنای فکری نیز شامل دستورالعمل‌های ادیان و مذاهب و تعاریف و راه‌های مختلف رسیدن انسان به تعالی است، که آن نیز خود می‌تواند به دو بخش اشتراکی و اختصاصی تقسیم شود. در عرفان کیهانی (حلقه)، زیربنای فکری انسان مورد بررسی اصلی قرار گرفته،‌ در مورد روبنای فکری اشتراکی، تعاریفی پیشنهاد می‌نماید و با بخش اختصاصی روبنای فکری انسان‌ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله‌ای ندارد. در واقع، عرفان کیهانی (حلقه)، شعور الهی را به طور نظری و عملی ثابت نموده، از این طریق وجود صاحب این هوشمندی یعنی خداوند را به اثبات می‌رساند و در واقع این عرفان، منجر به خداشناسی عملی می‌گردد.» (عرفان کیهانی(حلقه).ص70و71)

با این وصف عرفان حلقه به شریعت و حتی اعتقادات خاص ادیان و مذاهب کاری ندارد. پس مرکزیت عرفان حلقه این اختیار را که در رابطه با شرایع و باورهای مذاهب و ادیان مداخله‌ای کند، از خود سلب کرده است. یا دست کم ادعای سلب آن را دارد، حالا چگونه می‌تواند به شریعت خاصی دعوت کند؟! یا حتی باورهای خاص مذهبی مثل اعتقاد به امامان معصوم، حتی خاتمیت رسول خدا و حتی کلام الله بودن قرآن را مورد تأکید قرار دهد؟ طبق این اصل عرفان حلقه از همة این امور دست کشیده است و طریقت عملی آن به راستی هیچ نسبت و سنخیتی با این امور ندارد. اکنون در مقام بررسی این نیستیم که این اصل به طور کلی درست است یا نه و آیا درست است که فرقه‌ای از رسالت پیامبر اسلام و قرآن مجید دست بکشد و دم از عرفان بزند؟ اما آنچه از اصول عرفان حلقه برمی‌آید این است که آن ارزش‌ها و باورها ارتباطی با طریقت عملی عرفان حلقه ندارد که در این باره کاملاً صادق هستند، یعنی آنچه در عرفان حلقه تعلیم داده می‌شود یا تفویض می‌شود یا دریافت می‌شود، ارتباطی با قرآن و تعالیم دین و مذهب خاصی مثل اسلام و تشیع ندارد. اما اینکه در مواردی از آیات قرآن استفاده می‌کنند، یا پای شریعت را به میان کشیده‌اند و یا گاه و بی‌گاه مرکزیت عرفان حلقه اعضای جنبش را به التزام به شریعت دعوت می‌کند، تناقضی آشکار است. مگر اینکه منظور آنها از شریعت، شریعت اسلام نباشد .

  

طریقت بی‌کوشش

تمام عرفان در فرقه حلقه به طریقت عملی آن برمی‌گردد، که از نوعی ارتباط عملی با شعور کیهانی است و شریعت و حقیقت هرچه باشد از روی آن دریافت می‌شود. حال این طریقت چیست؟ 

دست‌یابی به نیروی درمان‌گری یا شعور کیهانی که نشانه‌ای از ظرفیت معنوی انسان است. و راه دست یابی به آن این است که تسلیم شعور کیهانی یا رحمت عام الهی شویم البته تنها از طریق سلسله مراتب و مرکزیت عرفان حلقه. به بیان دقیق تر باید تسلیم حلقه‌های عرفان حلقه شود.

این سهولت در رسیدن به مواهب عرفانی که می‌توان آن را رانت‌خواری معنوی نامید، فقط با تسلیم شدن در حلقه‌های عرفان کیهانی به دست می‌آید. بدون هیچ زحمتی و برای گناه‌کار و بی‌گناه فرقی نمی‌کند. عارف یک دقیقه‌ای!
با این وصف اگر کسی اهل قناعت بود و به همین مقدار از ارتباط با رحمت الهی قناعت کرد و معجزه عیسی گونه درمان‌گری را برای خود کافی دانست، چه می‌شود؟ آیا این‌طور نیست که برای رسیدن به هر چیز با ارزشی باید رنجی راتحمل کرد و زحمتی کشید؟ آیا بی‌رنج و زحمت به دست آمدن این موهبت رحمانی! دلیل بی‌ارزش بودن یا نشانه راهزنی شیطان نیست؟

آنچه بزرگان گفته‌اند از دولت بی‌خون دل و تکیه نکردن بر دانش و تقوا درطریقت، به معنای دست‌کشیدن از شریعت و فرو گذاشتن اخلاق نیست؛ بلکه به این معناست که هر چه تلاش و کوشش از سوی بنده خدا صورت بگیرد در برابر لطف وعنایت او هیچ است و تنها ایجاد آمادگی برای دریافت فیض الهی است. و الایک گام انسان کوچک زمینی کجا و ده گام خداوند بزرگ کجا. اگر هم تسلیم شدن یک گام محسوب شود، که صد البته گام بلندی هم هست، تسلیم شدن در برابر اراده و امر خداوند است و نشانه‌ آن تعبد به شریعت و آراستگی به اصول اخلاقی است. نه تسلیم شدن به حلقه‌های این فرقه بدون تقید به شریعت واخلاق.


توضیح پایانی

عرفان حلقه با تأکید بر اتصال به حلقه‌های رحمانیت خداوند، به دنبال تجلی صفات قهر و غضب و اضلال او رفته که پیشگام این راه شیطان است. بارزترین نشانه‌های شیطانی بودن این فرقه خودپرستی افراطی و شدیدی است که نه تنها راهی غیر از راه خود را قبول ندارند، بلکه هر نامی غیر از نام خود را انحراف می‌دانند. عرفان حلقه به بهانه درمان‌گری مردم را به نفوذ نیروهای شیطانی در آورده و با عنوان عرفان آنها را به راه عصیان در برابر معشوق و معبود هستی می‌کشاند.

آنچه که بهداشت معنوی به آن می‌پردازد فقط این نیست که جامعه روبه تاریکی و ناپاکی می‌رود یا در مسیر پاکی و روشنایی حرکت می‌کند، بلکه هزار مرتبه از این مهم تر مواردی است که معیارها دگرگون می‌شود و اعمال شیطانی به نام طریقت، و تسیلم هوس‌ها و وسوسه‌های شیطانی شدن به نام عرفان معرفی می‌شود. گناه با توبه جبران می‌شود و انسان را به عشق و آمرزش الهی نزدیک می‌سازد، اما اگر این گناه به نام سلوک الی الله انجام شد، چه کسی می‌تواند از آن توبه کند و به سوی معبود و معشوق حقیقی باز گردد؟

با این خرافات و دروغ‌ هاست که بهداشت معنوی در جامعه تهدید می‌شود. این که به نام عرفان و رحمانیت خداوند بندگان خدا را به نیروهای شیطانی بفروشند و اخلاق وانسانیت و ایمان را در آنها نابود کنند، تهدیدی جدی برای سلامت معنوی جامعه است. وظیفه دولت‌هاست که حقوق انسان‌ها را در ابعاد معنوی محترم بشمارند و به کسی اجازه ندهند که راه شکوفایی معنوی مردم را مسدود کند و نیازهای معنوی آنها برای ارضای خودپرستی‌ دیگران هزینه شود. اگر چه مردم غرق گناه و غفلت باشند، حقوق معنوی آنها محفوظ است و کسی حق تعرض به آن را ندارد.

جامعه هر چه قدر هم که در فساد غوطه ‌ور باشد، حق دارد که امکان تشخیص و تمایز میان عرفان و عصیان و فرصت بازگشتن به سوی خدا را داشته باشد. هدف نظریه بهداشت معنوی این است که با جلوگیری از نشر خرافات و انحرافات معنوی، از گم شدن راه‌های خداوند در میان هوس‌های شیادان یا فریب‌ خوردگان جلوگیری کند و از امکان تجربه زندگی معنوی برای شهروندان پاسداری نماید.


منبع : http://www.manaviatenovin.comمعنویت نوین

و تشکر فراوان از استاد حمید رضا مظاهری سیف

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط یک دوست | پيام ها ()