نشانه هایش همه جا هست پس دیدنش آسان است ♥

سلام برو بچ بی معرف که نظر نمیزارین .

2 تا مطلب براتون گذاشتم تو ادامه مطلب :

1: چند تا جوک بامزه قهقهه

2- داستانی پند آموز  از چنگیز خان و شاهینش !

 

بخوونین واسه منم و خانوادمم  دعای خیر کنید .

متشکرم .


1: چند تا جوک بامزه قهقهه

 


    زن .یه به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی؟ شوهر میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم !!

    

    مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن ! و مهمتر از همه اینکه : - اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!

    
   

    فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !!!


(قوانین طلائی انتخاب همسر برای مردان )
    قانون اول: باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه مثل آشپزی، تمیزکاری، گردگیری و … خوب باشد ‎.
 قانون دوم: باید زنی داشته باشید که موجبات سرگرمی و خنده و شادی شما را فراهم نماید ‎.
 قانون سوم: باید زنی داشته باشید مورد اعتماد و اطمینان و راستگو‎ .
 قانون چهارم: باید زنی داشته باشید که از بودن با او لذت ببرید و باعث آرامش خاطر شما باشد‎ .
 قانون پنجم: خیلی خیلی اهمیت دارد که این چهار زن از وجود یکدیگر بی خبر باشند ‎!!!

    مرداحساس را کشف کرد و زن عشق را، مرد کار را کشف کرد و زن خانه داری را، مرد پول را اختراع کرد و زن خرید را، از آن زمان، مرد چیزهای بسیار زیادی کشف و اختراع کرد، و زن همچنان در حال خرید است ‎ !!!

    یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند

    مرد خوب مثل دایناسور می مونه که نسلش منقرض شده ولی زند خوب مثل سیمرغ می مونه که از اول یه افسانه بوده!

    قبل از ازدواج: مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم زن: می خوای از پیشت برم؟ مرد: فکرشم نکن زن: منو دوست داری؟ مرد: البته زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟ مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟ زن: منو مسافرت می بری؟ مرد: مرتب زن: منو کتک می زنی؟ مرد: به هیچ وجه زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟ بعد از ازدواج: همین متن رو از پایین به بالا بخونید!


 

 


2- داستانی پند آموز  از چنگیز خان و شاهینش !
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و
چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که
می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.

اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.

ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و
 روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

و بر بال دیگرش نوشتند:

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٩ توسط یک دوست | پيام ها ()